امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
لقمان فرزندش را در باب مسئله روزى بدينگونه نصيحت مىكرد :
آن كه در طلب روزى و رزق و معيشت زندگى ، يقينش كمبود دارد و اراده و نيتش ضعيف و سست است ، بايد از اين واقعيّت عينى درس بگيرد كه : حضرت حق در سه موقعيت او را از نظر رزق و روزى وانگذاشت ، در حالى كه دست او در آن سه موقعيت از كسب و درآمد به وسيلهء خودش به كلى كوتاه بود و راه چاره و تدبير به رويش بسته بود و خداى مهربان در حالت چهارم كه دستش براى كسب و كار و جدّ و جهد باز است ، بدون ترديد روزى او را مىرساند و نيازهايش را بر طرف مىسازد .
آن سه موقعيت عبارت بود از زمانى كه در رحم مادر بود ، وقتى كه در آغوش مادر به صورت شيرخوار جاى داشت ، زمانى كه كودك و نوجوان بود و از درآمد پدرش استفاده مىكرد ، چون بزرگ شد و به كاسبى روى آورد و عقلش را در خريد و فروش و ارزيابى اجناس به كار انداخت ، در موردى دچار مضيقه گشت انواع گمانهاى منفى را نسبت به حضرت محبوب پيدا كرد و از پرداخت حقوق مالى سرباز زد و بر خود و اهلش سخت گرفت ، مبادا كه به كلى دستش خالى شود و حضرت ربّ العزّه او را در امر روزى واگذارد ! ! « 1 » بلبل باغ معرفت حضرت فيض مىفرمايد :
اهل دنيا از جان كندن چه حظ * از عناى جان و رنج تن چه حظ
مرگ را نشناختن تا وقت مرگ * غافلان را از چنين مردن چه حظ
سعى كردن بهر دنيا روز و شب * ناگهانى مردن و ماندن چه حظ
خواجه را از جمع كردنها چه سود * تخم حسرت در جهان كشتن چه حظ
عاقلان را از مراعات رسوم * جز مشقتهاى جان و تن چه حظ
هامش
( 1 ) - مستدرك الوسائل : 13 / 34 ، باب 11 ، حديث 14668 ؛ بحار الأنوار : 100 / 30 ، باب 2 ، حديث 54 .