گفت : بلكه [ سالم ماندن بزرگشان نشان مىدهد كه ] بزرگشان اين كار را انجام داده است ؛ پس اگر سخن مىگويند ، از خودشان بپرسيد .
اين پتك محكمى بود كه بر سر آن غافلان زد ، آنان را سر در گريبان كرد و به حيرت دچار ساخت ، جواب صحيحى در برابر گفتار ابراهيم نيافتند ، تنها سخنى كه در پاسخ او گفتند اين بود : اى ابراهيم ! براى تو روشن است كه اين بتها سؤالى را جواب نمىدهند ، چگونه از ما مىخواهى از آنان بر اين مسأله گواهى بخواهيم ؟
آنان بعد از اين كه اعتراف كردند بتها هيچكارهاند ولى باز بر باطل خود پافشارى دارند ، آنان را سرزنش كرد :
قَالَ افَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ * افٍّ لَكُمْ وَ لما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أفَلا تَعْقِلُونَ » « 1 »
گفت : [ با توجه به اين حقيقت ] آيا به جاى خدا چيزهايى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمىرسانند ؟ ! * اف بر شما و بر آنچه به جاى خدا مىپرستيد ؛ پس آيا نمىانديشيد ؟
احتجاج ابراهيم و دلايل دندان شكنش بر قلب سنگين و سخت آن مردم لجوج و متعصب در باطل اثر نكرد ، منطق را كنار گذاشته و به زور متوسل شدند ، يك جا اينچنين كه قرآن حكايت فرموده حكم كردند :
فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إلّا أنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أوْحَرِّقُوهُ فَأنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النّارِ إنَّ فى ذلِكَ لآَياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » « 2 »
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 66 - 67 .
( 2 ) - عنكبوت ( 29 ) : 24 .