پس جواب قوم ابراهيم جز اين نبود كه گفتند : او را بكشيد يا بسوزانيدش .
پس خدا او را از آن آتش رهايى بخشيد ، مسلماً در اين [ حادثه ] براى مردمى كه ايمان دارند ، عبرتهاست .
آن تيره روزان تا جايى كه توانستند وسايل آتش افروزى فراهم كردند و براى آتش افروختن محوطهء بزرگى را آماده نمودند ، سپس آن انسان الهى را در منجنيق قرار داده و به داخل آتش پرتاب كردند . ذات اقدس حضرت ربّ العزّه به آتش خطاب كرد :
قُلْنَا يا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إبْراهيمَ » « 1 »
پس او را در آتش افكندند ] گفتيم : اى آتش ! برابر ابراهيم سرد و بىآسيب باش !
و چنين بود كه خداوند مهربان بندهء عزيزش را از كيد خائنان و مكر مكّاران نجات بخشيد و گره از مشكل او باز كرد .
ما رند و خراباتى و ديوانه و مستيم * پوشيده چه گوييم همينيم كه هستيم
زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد * پيداست كه تا شامِ ابد سرخوش و مستيم
آواز الَست آمد و گفتيم بَلى را * زان گفته بلاكش همه از عهد الستيم
دوشينه شكستيم به يك توبه دو صد جام * امروز به يك جام دوصد توبه شكستيم
يكباره ز هر سلسله پيوند بريديم * دل تا كه به زنجير سر زلف تو بستيم
بگذشته ز سر پا به ره عشق نهاديم * برخاسته از جان به غم يار نشستيم
در دست سر رشتهء تجريد گرفتيم * خود سلسلهء عالم تقييد گسستيم
در نقطهء وحدت سر تسليم نهاديم * وز دايرهء كثرت موهوم برستيم
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 69 .