خود نشان مىدهند .
قوم تيرهروز و عملههاى شيطانى نمرود ، از صحرا برگشتند و خود را با سرنگونى و از بين رفتن بتها رو به رو ديدند . غريو و فرياد از آن مردم بىخبر برخاست و هر كس از مسبّب حادثه جويا شد . تنى چند فرياد كشيدند اين برنامه جز عمل جوانى به نام ابراهيم نيست كه دائماً از خدايان ما بيزارى مىجست و آنها را پست و خوار و بيكاره به حساب مىآورد :
قالُوا سَمِعْنا فَتىً يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إبْراهيمُ » « 1 »
گفتند : از جوانى شنيديم كه از بتان ما [ به عنوان عناصرى بىاثر و بىاختيار ] ياد مىكرد كه به او ابراهيم مىگويند .
چون بر مردم شهر مسلّم شد كه اين حادثه را حادثهآفرينى به نام ابراهيم است ، همه با هم احضارش را خواستار و قبل از اين كه دستگير شود ؛ حكم اعدامش را صادر كردند . دژخيمان نمرودى وى را دستگير كرده و بدينگونه محاكمهاش را شروع كردند :
قالُوا ءَأنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلهَتِنا يا إبْراهيمُ » « 2 »
گفتند : اى ابراهيم ! آيا تو با معبودان ما چنين كردهاى ؟
ابراهيم كه زمينه را در اين سؤال براى توجه دادن مردم به بطلان بتپرستى آماده ديد ، جهت سخن را برگردانده و پاسخى به مردم داد كه انتظارش را نداشتند و آن اين بود :
قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا فَاسْئَلُوهُمْ إنْ كانُوا يَنْطِقُونَ » « 3 »
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 60 .
( 2 ) - انبياء ( 21 ) : 62 .
( 3 ) - انبياء ( 24 ) : 63 .