[ آيا آن شريكان انتخابى شما بهترند ] يا آن كه وقتى درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسيب و گرفتاريش را دفع مىنمايد ، و شما را جانشينان [ ديگران در روى ] زمين قرار مىدهد ؟ آيا با خدا معبودى ديگر هست [ كه شريك در قدرت و ربوبيت او باشد ؟ ! ] اندكى متذكّر و هوشيار مىشوند .
وَ ذَاالنُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ أنْ لا إلهَ إلّا أنْتَ سُبْحانَكَ إنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤْمِنينَ » « 1 »
و صاحب ماهى [ حضرت يونس ] را [ ياد كن ] زمانى كه خشمناك [ از ميان قومش ] رفت و گمان كرد كه ما [ زندگى را ] بر او تنگ نخواهيم گرفت ، پس در تاريكىها [ ى شب ، زير آب ، و دل ماهى ] ندا داد كه معبودى جز تو نيست تو از هر عيب و نقصى منزّهى ، همانا من از ستمكارانم . * پس ندايش را اجابت كرديم و از اندوه نجاتش داديم ؛ و اين گونه مؤمنان را نجات مىدهيم .
هله عاشقان بكوشيد كه چو جسم و جان نماند * دلتان به چرخ پرّد چو بدن گران نماند
دل و جان به آب حكمت ز غبارها بشوييد * هله تا دو چشم حسرت سوى خاكدان نماند
نه كه هر چه در جهانست نه كه عشق جان آنست * جز عشق هر چه بينى همه جاودان نماند
عدم تو همچو مشرق ، اجل تو همچو مغرب * سوى آسمان ديگر كه به آسمان نماند
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) : 87 - 88 .