عشق واله و جان بوالعجبشان به روى يار مايل است .
در راه جانان جان و دل بگدازند ، تا كار جدايى براندازند ، در كوچه يار مناجاتى باشند ، در صومعهء زهّاد خراباتى باشند ، هر چند گويى نشنوند و در عشقِ يار يك دم نغنوند ، ملوكان زمانه را پيش ايشان قدم نيست ؛ زيرا كه عشق ايشان از ملك دو جهان كم نيست .
در طلب مشهود ازل خونهاى ديده بريزند ، چرخ جز بار عشق ايشان نكشد ، دهر در مجلس دردشان جز شربت غم نچشد ، چون بگريند ابر بگريد ، چون بنالند كوه بنالد ، كاينات در ميزان عشقشان سبكسار است .
آوه كنانِ غمزدهاند ، مصيبت زدگان دلشدهاند ، خوردنشان مدد جان است ، خفتنشان منهاج ايمان است . » « 1 » ألَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ » « 2 »
آيا خدا براى بندهاش [ در همه امور ] كافى نيست ؟
آيا خداوندى كه مستجمع جميع صفات كمال است ، كفايت كنندهء عبد از جميع شرور و مكاره نيست ؟
عجيب اين است كه حضرت حق با علم به اين كه اگر گروهى را از مكاره و شدايد برهاند در وقت راحت به غفلت دچار آيند و دست به معصيت زنند باز به دعا و درخواست آنان توجه نمايد و بلا و مكاره را از آنان بگرداند .
صاحب اثر « فرج بعد از شدّت » مىنويسد :
و هيچ دليلى بر اعانت فريادخواهان و دستگيرى پرگناهان و رهانيدن درماندگان بيش از آن نيست كه در آيات قرآن كريم خود اعلام مىكند از حال جمعى كه به
هامش
( 1 ) - عبهر العاشقين : 51 .
( 2 ) - زمر ( 39 ) : 36 .