تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
آنان كه عاشق جمالند در راه وصال ، از شدّت و حدّت و از مصيبت و محنت كه از عوارض اين طريق و قطعيات اين مسير است نهراسند بلكه مكاره را بر جان بخرند و در راه محبوب بر شدايد حوصله كنند ، تا گره كار به دست يار وفادار باز شود و معشوق در برابر ديدگان قلب عاشق چهره نمايد . . . كه نصيب عاشقان در عشق جز غم نيست ، غمشان وصول است و در اين وصول جز آتش و نم نيست . زيركان ديوانه‌اند ، آشنايان بيگانه‌اند ، مجنونان هشيارند ، سينه بر روح گوا دارند ، دل و جان را در عشق معشوق براى فنا دارند ، مرغان قفس شكنند ، باغبانان گُل بدنند ، رهروان بىبرگند ، زندگان بىمرگند ، سفرشان جز حقيقت نيست ، سرمهء ديده‌شان جز خاك كوى شريعت نيست . حرّان رهينند ، سيّارگان سماوات يقينند ، جان حرّشان بندهء عشق است ، زانكه مرغ روحشان قفس جسم بشكست . در باغ عشق را به سر پيش شوند ، دُرّ درياى عشق را به جان خويش شوند ، ويران كنان سراى طبيعتند ، بيخودان راه حقيقتند ، رخش دلشان جز بار محبت نكشد ، لُبّ جانشان جز شراب الفت نچشد ، عشوه خران بى مقصود و استادان بىمزدورند ، در ره عشق از افسردگى دورند . نازكان دلخوشند ، مَهرويان كَشند ، شربتشان جز خون جگر نباشد ، زانكه ابر عشق جز اشك غم در دل ايشان نباشد . شب ايشان همه روز است ، روز ايشان همه نوروز است ، به طريق خيال دزدان خانهء جانانند ، چه كنند كه جز دزدى نمىدانند ، طرّاران يار فريبند ، جز در كوچهء يار از دست غم نگريزند ، سِحر نمايان هندند . خُلقشان جوانمردى است ، طريقشان پارسايى و مردى است ، در محل طاعت تواضع كنند ، اوليا را به حضرت به شفاعت برند . مىسوزند و مىسازند ، مىدانند و مىباشند ، ترنّم نواى دردشان ، سماعِ خوشِ مزمار مُزيل گَردشان ، به شهرود عشق نواى آشفته زنند ؛ زيرا كه بلبل دردشان در