در ميان اين تناوبِ متضادّ شب و روز و تبادل نور و ظلمت و حركت و سكون و گرمى و سردى و پوشيده شدن و نمايان شدن آفاق دور و نزديك ، از درون عناصر و فعل و انفعالهاى مرموز آن ، حيات نمودار مىشود و صورتهايى رخ مىنمايد كه جز پروردگار بر آنها احاطه ندارد . « 1 »
اى خدا از خود دو چشمم كور كن * از جمالت ديدهام پر نور كن
دارم از خود صد شكايت اى خدا * با كه گويم جز تو عيب خويش را
اى خدا دارم دلى از دست خويش * شرحه شرحه پاره پاره ريش ريش
اى خدا آمد به ما از راستان * اين حديث و نيست الّا راست آن
كاين چنين گفت آن امام هفتمين * كش روان بادا به صد رحمت قرين
كاى تو اندر اين سراى تنگناى * صد هزارانت بلا اندر قفاى
چونكه افتى از بلايى در مضيق * كش نبينى مر خلاصى اى رفيق
رو كريمى از كريمان را بجوى * حال خود را سر بسر با او بگوى
حركت زمين و خورشيد
قوّت و قدرت كه در جملات اوّل دعا به كار رفته و پديدهء شب و روز را به آن نسبت داده ، اشاره به خورشيد و زمين است كه نورافشانى كرهء با عظمت خورشيد كه نزديك به يك ميليون و سيصدهزار برابر زمين حجم دارد و گردش زمين در هر بيست و چهار ساعت به دور خودش كه راستى دقيقتر از كارخانهء ساعت است علت به وجود آمدن شب و روز است . و اين دو پديده هم معلول اعمال قوت و قدرت حق نسبت به خلقت خورشيد و زمين و حركت دقيق زمين به دور محور خود است .
هامش
( 1 ) - پرتوى از قرآن : 123 ، قسمت اول از جزء 30 .