بيشتر به ميدان زندگى مىكشاند . بالا آمدن آفتاب از سويى و محركهاى احتياج از سوى ديگر ، جنبندگان را برمىانگيزد و ميدان كوشش گرم مىشود و قدرتهاى بدنى و فكرى كه در نتيجهء خواب و آسايش شب ذخيره و آماده شده به كار مىافتد .
اين خواب و بيدارى و تاريكى و روشنى و شب و روز ، پى در پى منشأ و عامل مهم پرورش و تكامل است . » « 1 » وَ اللَّيْلِ إذا يَغْشى * وَالنَّهارِ إذا تَجَلّى » « 2 »
سوگند به شب هنگامى كه فرو پوشد * و به روز هنگامى كه آشكار شود .
فعلهاى مضارع يَغْشى ، تَجَلّى » ، « 3 » به حسب مادهء لغوى و هيأت فعلى حدوث تدريجى و تصريح نشدن به مفعول آنها ، اطلاق و تعميم را مىرساند .
شب همى پوشاند آنچه را كه روز آشكارش مىنمايد و روز آشكار مىنمايد آنچه را شب مىپوشاند .
سايهء شب دامن مىگسترد و جنب و جوش زندگان و طبيعت آهسته آهسته آرام مىگيرد و بيشتر جنبندگان در جهت عكس دامنهء تاريكى به سوى خانه و لانه و آشيانهء خود روى مىآورند و پوشيده مىشوند .
در ميان اين پوششها چراغهاى حواسّ و ادراكات ، يكى پس از ديگرى خاموش مىشود تا آخرين حركت خيال و شعور از كار مىافتد و پوشيده مىگردد . شب اين گونه سراسر ظاهر و باطن عالم را مىپوشاند .
سپس ديرى نمىپايد كه اشعهء نور از آفاق دور مىتابد و عناصر و قواى حيات را اندك اندك بيدار مىنمايد و برمىانگيزد و دامنهاى پردهء شب را برمىچيند تا آن كه همهء افسردگان و خفتگان را گرم و بيدار و فعّال مىگرداند .
هامش
( 1 ) - پرتوى از قرآن : 14 ، قسمت اول از جزء 30 .
( 2 ) - ليل ( 92 ) : 1 - 2 .
( 3 ) - در اصل تَتَجَلّى بوده كه طبق قاعدهء ادبيات عرب ، يك تاء حذف شده است .