مُّسْتَقِيمٍ » « 1 »
و همان گونه [ كه بر پيامبران پيشين وحى كرديم ] روحى را [ چون قرآن ] از امر خود به تو وحى كرديم . تو [ پيش از اين ] نمىدانستى كتاب و ايمان چيست ؟ ولى آن [ كتاب ] را نورى قرار داديم كه هر كس از بندگانمان را بخواهيم به وسيلهء آن هدايت مىكنيم ؛ بىترديد تو [ مردم را ] به راهى راست هدايت مىنمايى .
اما امّت را از در عالم صورت درآورند ، اوّل به كليد صورت شرع ، طلسم قالب ايشان را بگشايند ؛ آنگه به كليد طريقت ، طلسمات باطنى ايشان بگشايند ، همچنين تا به عالم غيب راه يابند .
اما ابتدا تا داد تصرّف كليد شريعت بر قانون فرمان و متابعت ندهند از طلسم صورت خلاصى نيابند . و داد تصرّف كليد شريعت چنان توان داد كه هر عضو را بدان مشغول كنى كه امر فرمودهاند و از آن عمل اجتناب نمايى كه نهى كردهاند ، تا دندانهها راست نشيند ، و چون راست نشيند اثر راستى به زبان مىرسد ، و از زبان به دل مىرسد ، و از دل به غيب مىرسد و نور ايمان از غيب به دل او پديد مىآيد كه :
الَّذينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ » « 2 »
آنان كه به غيب ايمان دارند .
و هر چند استقامت ايمان از غيب و اعمال بدنى بر قالب زياده ظاهر مىشود ، نور ايمان از غيب در دل مىافزايد كه :
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) : 52 .
( 2 ) - بقره ( 2 ) : 3 .