است ! * و [ از سختى جان كندن ] ساق به ساق به هم پيچد ؛ * آن روز ، روز سوق و مسير به سوى پروردگار توست .
آن روز كه چشم برزخى او باز مىشود و حجابها كنار مىرود ، نشانههاى عذاب و كيفر را مىبيند و به اعمال خود آگاه مىشود و در آن لحظه ايمان مىآورد ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود .
تراقى جمع ترقوه به معنى استخوانهايى است كه دور گلو را گرفته است و رسيدن جان به گلوگاه كنايه از آخرين لحظات عمر است ؛ زيرا هنگامى كه روح از بدن بيرون مىرود اعضايى كه فاصلهء بيشترى از قلب دارند مانند دست و پاها زودتر از كار مىافتند ، گويى روح به تدريج از بدن بيرون رفته تا به گلوگاه برسد و اين حالت ادامه دارد كه هيچ كسى نمىتواند او را نجات دهد ، ساق پاها به هم پيچيده مىشود و اندك اندك اعضاى بدن از روح خالى مىشوند در اين احتضار ، يأس كامل در نزد انسان و بستگان او پديد مىآيد و فراق هميشگى اتفاق مىافتد . و اين آخرين وضعيتى است كه شدتهاى دنيايى با شدتهاى آخرت پيچيده مىشود .
در آيهء ديگر مىفرمايد :
فَلَوْلَآ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ * وَ أَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ » « 1 »
پس چرا هنگامى كه روح به گلوگاه مىرسد ، * و شما در آن وقت نظارهگر هستيد [ و هيچ كارى از شما ساخته نيست ! ]
ضعف و ناتوانى كامل انسان در اين لحظات حساس آشكار مىشود ، نه تنها در زمانهاى گذشته كه امروز با تمام تجهيزات فنى و پزشكى و درمانى نمىتواند ضعف و زبونى به هنگام احتضار را سامان دهد .
اطرافيان او از يك سو حال او را نظاره مىكنند و از سوى ديگر ضعف و ناتوانى
هامش
( 1 ) - واقعة ( 56 ) : 83 - 84 .