مىگريختى ؛
سكرهء مرگ حالتى شبيه به مستى است كه بر اثر فرا رسيدن مقدمات مرگ به صورت هيجان و انقلاب فوق العادهاى به انسان دست مىدهد ، و گاه بر عقل او چيره مىگردد و او را در اضطراب و ناآرامى شديدى فرو مىبرد ، چگونه چنين نباشد در حالى كه مرگ يك مرحله انتقالى مهم است كه بايد انسان در آن لحظه تمام پيوندهاى خود را با جهانى كه ساليان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملًا تازه و اسرارآميز است .
به خصوص اين كه در لحظهء مرگ انسان درك و ديد تازهاى پيدا مىكند ، بىثباتى اين جهان را با چشم خود مىبيند و حوادث بعد از مرگ را كم و بيش مشاهده مىكند . اين جا است كه وحشتى عظيم سرتاپاى او را فرا مىگيرد و حالتى شبيه مستى به او دست مىدهد ولى مست نيست . حتى انبيا و مردان خدا كه در لحظهء مرگ از آرامش كاملى برخوردارند از مشكلات و شدايد اين لحظهء انتقالى بىنصيب نيستند . چنان كه در حالات معصومين عليهم السلام نقل شده است :
وَ كانَ زَيْنُ الْعابِدينَ عليه السلام يَقُولُ عِنْدَ المَوْتِ : « اللَّهُمَّ ارْحَمنى فَانَّكَ كَريمٌ ، اللَّهُمَّ ارْحَمْنى فَانَّكَ رَحيمٌ » فَلَمْ يَزَلْ يُرَدِّدُها حَتَّى تُوُفِّىَ صَلَواتُ اللَّه عَليه وَ كانَ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ قَدَحٌ فِيهِ ماءٌ وَ هُوَ فِى الْمَوْتِ وَ يُدْخِلُ يَدَهُ فِى الْقَدَحِ وَ يَمْسَحُ وَجْهَهُ بِالْماءِ وَ يَقُولُ : اللَّهُمَّ أَعِنِّى عَلى سَكَرَاتِ المُوْتِ . « 1 »
حضرت سجاد عليه السلام در هنگام ياد مرگ هميشه مىفرمود : « خدايا ! به من رحم كن چون تو بزرگوارى ، خدايا ! به من رحم كن چون تو مهربانى » ؛ پس پيوسته اين را تكرار مىنمود تا اين كه از دنيا رحلت فرمود . در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله ظرفى از آب در وقت رحلت و مرگ بود و ايشان دستش را در ظرف آب
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 78 / 241 ، باب 5 ؛ الدعوات ، راوندى : 250 ، حديث 704 و 705 .