و اعتراف دارند ؛ شعور اخلاقى ، شعور هنرى ، شعور علمى ، همچنين شعور مذهبى ، روان انسان را اصيل و ناشى از سرشت او مىدانند .
در اين مسأله عارفان واقف و عاشقان كامل سخنهايى بس شيرين و حقايقى بس پرقيمت دارند كه تمام آن حقايق و سخنان را بر محور دل كه خزانهء گنج فطرت است بيان داشتهاند .
آن نقطهء اصلى كه راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند ، همين جا است .
عرفا از آن جا كه به نيروى عشق فطرى ايمان و اعتقاد دارند ، در تقويت اين نيرو مىكوشند و معتقدند كه كانون احساسات عالى الهى قلبى را بايد تقويت كرد و موانع رشد و توسعهء آن را بايد از ميان برد و به اصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد و آنگاه با مركب نيرومند و راهوار و سبكبال عشق ، به سوى خدا پرواز نمود .
امّا فلاسفه و متكلّمين از راه عقل و فكر و استدلال مىخواهند شاهد مقصود و گمشدهء مطلوب خود را كشف كنند . عارف مىخواهد پرواز كند و نزديك شود ، فيلسوف مىخواهد سر به جيب تفكّر فرو برد و بينديشد ، عارف مىخواهد ببيند و فيلسوف مىخواهد بداند .
دانشمندانى چون الكسيس كارل ، ويليام جيمز ، پاسكال رياضىدان معروف ، برگسون و يونگ شاگرد معروف فرويد ، بر خلاف استادش ، به اين واقعيّت و به اين حقيقت يعنى فطرت و آثار آن اعتراف كرده و آن را حسّى اصيل در وجود بشر قلمداد كردهاند و از مقالات و گفتهها و كتب آنان اين معنا را مىيابيم كه ايمان به حقّ و توجّه به صاحب آفرينش امرى فطرى است ، چنان كه قرآن مجيد به اين حقيقت توجّه داده است :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٧٧