لَيْسَ كَمِثْلِهِ شِىْءٌ » « 1 »
هيچ چيزى مانند او نيست .
ذاتش و صفات و اسمائش عين هستى است و هستى حقيقتى است كه بوده و خواهد بود و ما اگر بگوييم علّت هستى ، هستى است معقول نيست و منطقى نمىباشد ، چون هستى هست و موجد نمىخواهد و ذاتى كه ذاتش هستى است مستقلّ از هر چيزى و منبع هر كمالى و ظهور دهندهء هر موجودى است . و اگر بگوييم نيستى ، علّت هستى است ؛ اين سخن آن قدر بطلانش واضح است كه نيازى به بحث ندارد . پس او ، اوست و جنابش ازلى و ابدى و حاكم بر جهان خلقت و فعّال مايشاء است . و به اين معناى عالى ، قرآن مجيد ناطق است :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أحَدٌ » « 2 »
بگو : او خداى يكتاست ؛ * خداى بىنياز [ همه موجودات هستى كه نيازمند و عين فقرند براى رفع نيازشان روى به او كنند و از حضرتش گدايى نمايند . ]
* نزاده و زاييده نشده است ، * و هيچ كس [ در ذات و صفات ] همانند و همتا و شبيه او نمىباشد .
در هر صورت اين حسّ پر ارزش خداجويى و خداخواهى ، از جانب خود او در ذات قلب انسان نهاده شده است و نوعى جاذبهء معنوى است ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف و كانون هستى يعنى مبدأ اعلا و كمال مطلق از طرف ديگر ، نظير جذب و انجذابى كه ميان اجرام و اجسام موجود است . انسان بدون
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) : 11 .
( 2 ) - اخلاص ( 112 ) : 1 - 4 .