يافتن و شناختن و درك آن وجود مقدّس از سه راه ميسّر است :
1 - فطرت
2 - مطالعه و دقت در موجودات آفرينش
3 - استدلال و حكمت عقلى
1 - فطرت
احساس خداجويى و خداخواهى همچون بقيهء غرايز و تمايلات در وجود همهء انسانها حقيقتى غير قابل انكار است .
اگر طفلى را به دور از غوغاى حيات و علل و امور زندگى ، در جايى كه جز خود او و سفرهء پاك طبيعت نباشد قرار دهند و ذهن او جز از خود و آثار شگفتانگيز عالم خالى باشد ، با اندك توجّهى به اين حقيقت واقف مىشود كه خودم باعث خودم نيستم ؛ زيرا نبودم و به وجود آمدم و معقول نيست چيزى كه نبوده باعث به وجود آمدن خود باشد . و همين حكم را نسبت به تمام آثارى كه از قبيل خورشيد و ماه و ستاره و درخت و زمين و گياه و آنچه در دسترس فكر و حسّ اوست جارى مىكند و به اين معنا توجّه مىنمايد كه ماوراى تمام اين موجودات با اين نظمى كه دارند ، دانايى قادر و حكيمى صاحب اختيار حكومت مىكند كه البتّه از پيدا كردن نام و اوصاف و واقعيّتهاى او عاجز است و اين قسمت را بايد از انبياى حقّ كه حقّ تعالى خود را به آنان شناسانده است تعليم بگيرد . و اين همان فطرت است و توحيد ابراهيمى كه سرشت هر دلى و حقيقت هر قلبى است .
حكم به اين كه من و تمام موجودات پديد آورنده داريم شامل خود پديد آورنده نيست ؛ زيرا پديد آورنده اوّلًا ما فوق تمام احكام جارى در آفرينش و آفرينندهء احكام است ؛ و ثانياً آن وجود مقدّس كه قرآن مجيد مىفرمايد :