لحظات عمرش را با تكيه بر حقّ و اتّكال به حضرت ربّ و دعا و مناجات و راز و نياز و خدمت به بندگان پروردگار گذراند و تمام امواج بلا را با قدرت دعا و قوّت عبادت و نالههاى جانسوز سحر شكست و در طوفان آن همه حادثه و بلا به پيشگاه حضرت حق عرضه مىداشت : « خدايا ! مرا چون كسى قرار ده كه عمرش را دراز و كردارش را نيكو گردانيدهاى » . « 1 » وحشى بافقى به پيشگاه حضرت محبوب از باب راز و نياز و مناجات و دعا عرضه مىدارد :
خوشا حال دل آن كس در اين كوى * كه چوگان تو مىگرداندش گوى
فلك گوىِ سرِ ميدان آن است * كه گويش در خم آن صولجان « 2 » است
به چوگان هوا داريم گويى * هوس گرداندش هر دم به سويى
بكش از دست ، چوگان هوا را * شكن بر سر ، هوا جنبان ما را
ببر از ما هوا را دست بسته * كه ما را سخت دارد سرشكسته
هواهايى كه آن ما را بُتانند * بهشت جسم و دوزخ تاب جانند
دلِ چون كعبه را بتخانه مپسند * حريم توست با بيگانه مپسند
( وحشى بافقى )
خداشناسى
از آن جا كه عنوان پنجاه و چهار تابلوى ارزندهء « صحيفهء سجاديّه » دعا است ، در بخش گذشته به نحو اختصار در توضيح دعا مسائلى ذكر شد كه يادآورى آن مسائل لازم مىنمود . و از طرفى چون اوّلين دعاى « صحيفه » در ارتباط با حمد و ثناى حضرت حقّ است و گروهى در طول تاريخ به عللى از جناب او كه وجودش از هر
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 95 / 91 ، باب 6 ، حديث 2 ؛ المصباح ، كفعمى : 599 ؛ مصباح المتهجّد : 593 .
( 2 ) - صولجان : چوگان ( چوب بلند سر كجى است كه در بازى گوى به كار برند ) .