تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
گريه براى مصايب و شدايد است . حاضران در مجلس هم همان را گفتند . امام فرمود : چه مصيبتى بزرگتر از اين كه انسان خلأ زندگى برادر مؤمنش را ببيند و امكان جبرانش نباشد ، سختى و فاقهء مسلمان را بنگرد و قدرت رفع آن را نداشته باشد . مجلس تمام شد ، مخالفانى كه از آن جلسه خبر شدند ، زبان به طعنه گشودند كه چقدر عجيب است ! اينان ادّعا دارند كه آسمان و زمين در مدار اطاعتشان هستند و خداوند خواستهء آنان را در هر زمينه‌اى اجابت مىكند ، با اين همه به عجز از اصلاح وضع نزديكترين دوستشان اقرار مىكنند ! مرد پريشان ، آن ياوه‌ها را شنيد ، به محضر مقدّس امام شرفياب شد و عرضه داشت : طعنهء دشمن از فقر و فاقه‌ام بر دوش جانم سنگين‌تر است . امام فرمودند : خداوند براى كارت ايجاد گشايش كرده . خادمهء خود را صدا زدند و فرمودند : افطارى و سحرى مرا بياور ، دو قرص نان جوين كه از خشكى قابل خوردن نبود آورد ، حضرت فرمود : اين دو قرص نان را ببر كه خداوند خير و فرج تو را در اين دو نان قرار داده . مرد آن دو قطعه را گرفت و در حالى كه نمىدانست براى قرض و سختى وضع عيالش چه كند و شيطان وى را وسوسه مىكرد كه اين دو قرص نان چه مشكلى حل مىكند ، وارد بازار شد . ماهى فروشى را ديد كه ماهى رنگ پريده‌اى برايش مانده ، آن ماهى را به يك قرص نان معامله كرد ، سپس به نمك فروشى رسيد و نان ديگر را به مقدارى نمك عوض كرد ، آنگاه به خانه آمد ، چون شكم ماهى را باز كردند دو لؤلؤ گران قيمت از شكم ماهى درآمد . خدا را شكر كردند و در نشاط و سرور غرق شدند . در اين وقت در خانه را كوفتند ، چون به در خانه آمد ماهى فروش و نمكى بودند ، دو قرص نان را پس دادند و گفتند : ما را قدرت بر خوردن اين دو نان جوين نيست نان از آن تو ، ماهى و نمك هم بر تو و اهل و عيالت حلال ! چون ماهى فروش و نمك فروش گذشتند ، خادم زين العابدين آمد و گفت : اى مرد ، خداوند براى تو گشايش داد ، امام سجّاد فرمود : آن دو قرص نان را برگردان كه