غير از ما كسى قدرت خوردن اين گونه طعام را ندارد ! !
آن مرد دو لؤلؤ را فروخت ، قرضش را ادا كرد و مايهاى براى خرج خانه فراهم آورد .
مردم دوباره به ياوه گويى پرداختند كه اين چيست و آن كدام است . يك جا از رفع رنج وى عاجز است ، جاى ديگر اين گونه وى را بى نياز مىكند ! چون به حضرت خبر رسيد ، فرمود : اين ياوهها را دربارهء رسول خدا هم مىگفتند كه چگونه در يك شب از مكّه به بيت المقدس رفته و آثار انبيا را در آن جا مشاهده نموده ، در حالى كه بين مكه و مدينه كه راهى نزديك است بيش از دوازده روز راه است چه رسد به مكّه و بيت المقدس و اللَّه ! مردم به وضع ما جاهلند ، نمىدانند كه مراتب رفيعه از طريق تسليم و رضا و عدمِ چون و چرا در كار حقّ به انسان مىرسد .
اولياى الهى آن چنان در مِحَن و مكاره صابرند كه كسى به پاى آنان نمىرسد ، از اين روى خداوند مهربان تمام درهاى عنايت را به روى آنان باز فرموده و در هر حال عاشقان خدا جز آنچه خدا مىخواهد نمىخواهند . « 1 »
مستغنى است از همه عالم گداى عشق * ما و گدايىِ در دولت سراى عشق
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام * يعنى خللپذير نگردد بناى عشق
آنها كه نام آب بقا وضع كردهاند * گفتند نكتهاى زدوام و بقاى عشق
گو خاكِ تيره زركن و سنگ سياه ، سيم * آن كس كه يافت آگهى از كيمياى عشق
پروانه محو كرد در آتش وجود خويش * يعنى كه اتّحاد بود انتهاى عشق
( وحشى بافقى )
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 46 / 20 ، باب 3 ، حديث 1 ؛ الأمالى ، شيخ صدوق : 453 ، حديث 3 ؛ وسائل الشيعة : 25 / 454 ، باب 10 ، حديث 32340 .