يكى روى توجّه آن به تدبير بدن از ناحيهء قواى واسطهء بين نفس و بدن ، وَتَوْ طينُهُ إلى ما فيهِ نَفْعُهُ عاجِلًا عَلى وَجْهٍ جَميلٍ .
چون نفس سالك از ناحيهء تعلّق و اتّكاى به بدن ، قادر است جلب منفعت و دفع ضرر نمايد ، از ناحيهء بدن وقوّه واستعداد به سير تكاملى مىپردازد و اگر قواى بدنى نباشند نفس قدرت تكامل را از دست مىدهد .
اطاعت اوامر حق و تطبيق اعمال با شريعت ، شأن نفس متعلّق به بدن است .
وجه « توجُّه النّفس بِقُواها إلى تدبيرِ البدنِ و العملِ عَلى وِفْقِ الشَّرع » را « بدايات » ناميدهاند و اين خود بدايت ابتداى اخذ استعدادِ سير و حركت به سوى منازل حقّ است .
نفس علاوه بر نظر به قواى خود جهت توسيط قوا ، نظرى نيز به خود مىافكند و از اين ناحيه به تعديل صفات و تسكين حِدّت و ثبات آن مىپردازد و اين را باب دخول نفس از ظاهر به باطن و در و مَدخلِ روح از شهادت نفس به مقام غيب آن ناميدهاند . چون اين امر داراى مراتب است علماى اخلاق از مجموع آن به « ابواب » تعبير نمودهاند .
قسم سوّم عبارت است از : وجه توجّه نفس به باطن خود كه مرتبهء روح و سرّ نفس باشد جهت استمداد از باطن براى ازالهء حجت و قبول مدد الهى و آن را قسم « معاملات » ناميدهاند . » « 1 » اين است آن حقايقى كه از جانب حضرت دوست به واسطهء قلب پاك به انسان الهام مىشود و اين الهام باعث حركت به سوى بدايات و ابواب و معاملات مىگردد كه در مجموع ، هزار منزل است و شرح هر يك و راه سير به سوى آن در آيات قرآن و معارف الهيّه بيان شده است و در حقيقت همان است كه حضرت سجّاد عليه السلام آن اسوهء عاشقان و اميد عارفان فرمود :
هامش
( 1 ) - مشارق الدرارى ، شرح تائيّهء ابن فارض : 32 - 36 .