است ، هر چيزى جائى دارد و براى آن جا قرار داده شده است و منظورى از اين قرار دادنها در كار بوده است .
جهان ، درست مانند كتابى است كه از طرف مؤلّف آگاهى تأليف شده است ، هر جمله و سطرى و هر كلام و فصلى محتوى يك سلسله معانى و مطالب و منظورهايى است ؛ نظمى كه در كلمات و جملهها و سطرها به كار برده شده است از روى دقّت خاصّى است و هدفى را نشان مىدهد .
هر كس تا حدودى مىتواند خطوط و سطور كتاب خلقت را بخواند و يك سلسله معانى ، از آنها درك كند ، و قصد و فكر مؤلّف آن را دريابد ، هر كسى مىتواند نظامات حكيمانه و آثار و علائم به كار رفتن تدبير و اراده را در كار خلقت به طور روشن استنباط كند هر چند درس ناخوانده و بيابانى باشد ، ولى البتّه اگر كسى با علوم طبيعى آشنائى داشته باشد به تناسب معرفتش به اين امور ، نظامات و آثار و علائم وجود و حكمت و تدبير را در كار خلقت بيشتر ادراك مىكند .
قرآن كريم با اصرار و ابرام بى نظيرى افراد بشر را به مطالعه در خلقت و ساختمان موجودات به منظور شناختن خداوند سوق مىدهد .
خداشناسى بايد بر مبناى عقلى استوار باشد نه تقليد ، آدمى در مقام خداشناسى وقتى مىتواند نگين توحيد را از قعر اقيانوس منطق بيرون كشيده و آن را زينت بخش دست عقيدهء خويش نمايد كه عرفان حقّ را به كسوت برهان ملبّس سازد و به اين حقيقت برمدار فتواى خرد معتقد شود ، به حقّ اليقين به وجود خدا پاى بند و عقيدهمند گردد و پايههاى ايمان به توحيد را به ادلّهء متقنه و براهين قويّه استوار كند به طورى كه تندبادهاى مخالف ، اغوائات شيطانى و تبليغات بىاساس نتوانند پايههاى ايمان شخص را به وحدانيّت ذات بارى سست و لرزان سازند .
اسلام در تمام احكام و قوانين شريعت مطهّره به ويژه اصول دين بالأخص اصل توحيد ، تقليد را مذمّت فرموده و تأكيد مىكند كه متديّن بايد اصول دين و مبانى را
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 370
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٣٧٠