بدان گر ندانى به القاى سمع * كه كونَيْن در نشأت توست جمع
تويى نسخهء جامع مختصر * مجو هر چه جويى ز جاى دگر
بدانى به افناى قيد تويى * كه اوّل تو بودىّ و آخر تويى
وَما بَقِىَ إلّاقابِلٌ ، و الْقابِلُ لا يَكُونُ إلّامِنْ فَيْضِهِ الْأقْدَسِ . « 1 »
و باقى نماند اين جا مگر قابل و قابل نيز متحقّق نيست مگر از فيض اقدس .
يعنى : چون بيان كرده شد كه فيض عبارت است از تجلّى ، از حقّ است و استمدادِ قبول تجلّى نيز از حقّ است ، پس در اين جا باقى نماند غير قابل ، پس مستعدّ قابل كيست ؟
[
تجلّى حق
] مىگويد : حق را دو نوع تجلّى است :
تجلّى اوّل : اقدس از شوايب كثرت اسمائيّه و نقايص حقايق امكانيّه كه آن تجلّى حبّى ذاتى است كه موجب وجود اشيا و استعدادات اوست در حضرت علميّه ، بعد از آن در عينيّه ، لاجرم مستعدّ قابلْ مستندِ بدان تجلّى است و تحقّق او چنان كه به تقديم رسيده است كه اعيان كه قابلند ، تجلّيات الهيّه را فايضند از حضرت بارى سبحانه به فيض اقدس .
و تجلّى دوم : مقدّس ، و اين فيض عبارت است از تجلّيات اسمائيّه كه موجب ظهور است آنچه اقتضا مىكند استعدادات اين اعيان در خارج و فيض مقدّس مترتّب است بر فيض اقدس .
پس بر اين تقدير چون مقرّر گشت كه قابل و آنچه بر وى مترتّب است از استعدادات و كمالات و علوم و معارف و غير آن فايض است از حق تعالى و حاصل است از او ، پس آدم به معنى انسان كامل عين جلاى اين آئينه و روح اين صورت آمد ، چه عالم به وجود او تمام شد و اسرار و حقايقش به ظهور پيوست .
هامش
( 1 ) - شرح فصوص الحكم : 335 .