طاووس باغ عزّتم اى گردون * حالى اسير ذلّت دورانم
مهرى كن اى سپهر و ميازارم * لطفى كن اى طبيعت و برهانم
هان اى رفيق درد به درمان كوش * مرگ است مرگ نادره درمانم
مرگ است راحت دل رنجورم * مرگ است چارهء غم هجرانم
مرگ است گنج شادى و بنمايد * بيرون ز كنج كلبهء احزانم
مرگ است نو بهار و پديد آرد * صد رنگ گل به طرف گلستانم
مرگ است پيك عالم جان كز لطف * آيد ز كوى حضرت جانانم
عمرى است كز فراق رخ جانان * دل زار و بى قرار و پريشانم
مرگا تو زين كمند خلاصم كن * برهان ز دام فتنهء دورانم
( مهدى الهى قمشهاى )
آرى ، مقام انسان مقام عجيبى است ، احدى بر اين مقام جز خداى انسان آگاه نيست و هم اوست كه واسطهاى چون نبوّت و امامت و عقل و قرآن و اسماى حُسنايش را براى رسيدن انسان به مقام اصليش قرار داده است . بر ماست كه از اين نعمتهاى معنوى الهى قدردانى كرده و قدردانى به آن است كه اين نعمت را بشناسيم و حمد و شكرش را بجا آوريم تا از افتادن در ورطهء حيوانيّت در امان بدانيم .
مقام حقيقى انسان در كلام خوارزمى
تاج الدين حسين بن حسن خوارزمى در « شرح فصوص الحكم » در مقام والاى انسان مىگويد :
« چون حقّ سبحانه و تعالى بر مقتضاى اسماى حسنى ايجاد كرده بود عالم را كه عبارت است از اعيان ثابته ، مثل صورتى كه در وى روح نباشد ، پس اين به منزلهء آيينهاى بود كه او را جلا نداده بود و از شأن حقّ و حكم الهى و سنّت حضرت پادشاهى آن است كه هيچ چيز را ايجاد و تسويه نمىكند مگر كه آن موجود را چاره