در ذات حقّ سبحانه و تعالى و جهول است مرغير حق را و نافى است ما سواى او را و گويندهء لا إله إلّااللّه و نافى غير و مُثبت اللّه به حقيقت اوست .
لاجرم ارواح مجرّده و غير آن اگر چه عالمند به اسمايى كه منتقش است و صادر به واسطهء اتيان از حقّ ، و لكن حقايق و اعيان ثابته ، آن اسما را چنان كه هست نمىدانند . لهذا آدم عليه السلام چون مشاهده كرد كه ايشان از اسماى مُسمَّيات كه اعيان و حقايق است عاجز گشتند و به عجز خود اعتراف نمودند كه :
لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا » « 1 »
ما را دانشى جز آنچه خودت به ما آموختهاى نيست .
انباء كرد به اسماى ايشان و حقّ سبحانه و تعالى از اين مقام كه ايشان راست خبر داد كه :
وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ » « 2 »
و هيچ يك از ما فرشتگان نيست مگر اين كه براى او مقامى معيّن است .
براى هر يك از ملائكه مقام معلومى است كه تعدّى از آن متصوّر نيست و جبرئيل نيز از اين روى گفت :
لَوْ دَنَوْتُ أنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ . « 3 »
اگر يك بند انگشت نزديك شوم خواهم سوخت . » « 4 »
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) : 32 .
( 2 ) - صافّات ( 37 ) : 164 .
( 3 ) - بحار الأنوار : 18 / 382 ، باب 3 ، ذيل حديث 86 ؛ المناقب ابن شهر آشوب : 1 / 179 .
( 4 ) - شرح فصوص الحكم ، خوارزمى : 1 / 58 .