نيست از قابل بودن مرقبول روح الهى را كه آن قبولْ معبَّر است به نفخ ، چنانچه در شأن آدم فرموده :
فَإذا سَوَّيْتُهُ و نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ » « 1 »
پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم ، براى او سجده كنان بيفتيد .
پس نفخ او اعطاى قابليّت و استعداد است از اين صورت مسوّاة مرقبول فيض اقدس را كه آن تجلّى ذاتى است برين موجود و بر غير او كه آن فيض هيچ زايل نشد و نخواهد شد كه اگر يك لحظه انقطاع او فرض كرده شود همهء اشيا كسوت عدم پوشند و نه موجود علمى باقى ماند و نه عينى . و نه شايد گمان بردن كه اعيان در زمانى از ازمنه موجود بوده باشد و انسان در آن زمان معدوم بود مطلقاً والّا لازم آيد كه اعيان را وجود در حالت عدم روح باشد ، بلكه چاره نيست از دانستن اين معنى كه انسان از حيثيّت نشأت عنصريّه بعد از كلّ موجودات است به بعديّت زمانى كما اشار بقوله تعالى :
خَمَّرْتُ طينَةَ آدَمَ بِيَدَىَّ أرْبَعينَ صَباحاً . « 2 »
گل آدم را چهل روز با دستهاى خود بسرشتم .
و از حيثيّت نشأت علميّه پيش از جميع اعيان است ، چه اعيانْ تفاصيل حقيقت انسان است ؛ و از [ حيثيت ] نشأت روحانيّهء كلّيّه نيز پيش از جميع ارواح است كما أشار اليه النّبىُّ صلى الله عليه و آله بقوله :
أوَّلُ ما خَلَقَ اللَّهُ نُورى . « 3 »
هامش
( 1 ) - حجر ( 15 ) : 29 .
( 2 ) - عوالى اللآلى : 4 / 98 ، حديث 138 ؛ شرح الاسماء الحسنى : 1 / 81 .
( 3 ) - بحار الأنوار : 1 / 97 ، باب 2 ، حديث 7 ؛ عوالى اللآلى : 4 / 99 ، حديث 140 .