نخستين چيزى را كه خداوند آفريد نور من بود .
و از حيثيّت نشأت روحانيّهء جزئيّه نيز كه در عالم مثالى است پيش از همهء مُبدَعات است .
امّا صاحب شهود و محقّق عارف به مراتب وجود مىداند كه انسان - أعنى حقيقت او موجود است در جميع مظاهر سماويّه و مشاهده مىكند او را در جميع مواطن و مراتب به صورتى كه مناسب او باشد در حالت تنزّل از حضرت علميّه به عينيّه و از غيبيّه به شهادت مطلقه ، پيش از ظهور او در اين صورت انسانيّهء حادثهء زمانيّه و احاطهء اين اشارت نمىتواند كرد مگر كسى كه محيط باشد به سرِّ :
وَقَدْ خَلَقَكُمْ أطْواراً » « 1 »
در حالى كه شما را مرحله به مرحله [ خاك ، نطفه ، علقه ، مضغه ، گوشت ، استخوان و . . . ] آفريده است .
و ارباب ذوق و اصحاب شوق را بايد كه در تحقيق آنچه به شرحش قيام نموده شد ملاحظهء اين ابيات كنند :
چو هر اسم را مظهر آمد ز غيب * جهان گشت موجود بى هيچ ريب
رسيدند از علمْ اشياء به عين * شهادت پذيرفت از غيبْ زَيْن
عيان گشت چون شخص بى جان جهان * و لكن در او نوع انسان چو جان
جهان فرع و اصل است انسان در او * جهان جسم و انسان نگر جان در او
به هرطور او را ظهورى است خاص * كه دارد بدان مرتبت اختصاص
تو روح جهانىّ و از روح بيش * و لكن ندانستهاى قدر خويش
هامش
( 1 ) - نوح ( 71 ) : 14 .