تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
دل‌ها او را به حقايق ايمان ديدند . « 1 » واى بر تو ! خداى من از لطافت ، لطيف‌ترين معنا را دارد و از اين روى با معناى معهود لطف متّصف نمىگردد ؛ و از عظمت و بزرگى ، بزرگترين معنايش را دارد ، لذا با مفهوم معهود عظيم و بزرگى متّصف نمىشود ؛ از كبريا و بزرگى ، بزرگترين مرتبهء معنايش را دارد و از اين جهت با كبر و بزرگى معهود ، تعريف نمىگردد و از جلالت ، جليل‌ترين حقيقتش را دارد و ديگر با غلظت و سطبرى متّصف نمىشود . در عين اين كه براى شناخت او واجب است در راه فطرت و تماشاى آثار و علوم عقلى و دقّت در معارف بسيار بلند اسلامى گام برداشت و به طور قطع گام بردارنده به واقعيّاتى بس عجيب در زمينهء توحيد مىرسد ، ولى بايد دانست از منطقهء عجزِ از وصف نمىتوان بيرون رفت كه اين همه توصيف در عين اين كه در جاى خود حقّ و حتم است باز توصيف موجود محدود و ضعيف و زبون ، از وجود نامحدود و عزيز و رفيع و جليل است ! عارف شبسترى در كتاب گلشن راز چه نيكو سروده :
به نام آن كه اوّل آن كه آخر * بنام آن كه باطن آن كه ظاهر خداوند منزّه از همه عيب * كه عالم را پديد آورد از غيب به هر وصفش كه خوانى در شريعت * همان و غير از آنها كفر و بدعت چه نتوان در صفاتش راه بسپرد * چگونه پى به ذاتش مىتوان برد
چو در درك صفاتش وا بمانند * چگونه درك ذاتش را توانند چو بر درك صفاتش ره نيابند * به درك كُنه ذاتش چون شتابند
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 4 / 27 ، باب 5 ، حديث 2 ؛ الكافى : 1 / 138 ، حديث 4 .