به واسطهء عروض تجزيهء عددى در كمالش پاره پاره نشده است . از اشيا جدايى گرفته نه به طور اختلاف مكانى و از اشيا متمكّن شده و بر آنها تسلّط يافته نه به طور آميزش و آنها را دانسته نه به واسطهء ابزارى كه بدون آن علم ميسّر نشود ، ميان او و معلوم او علمى جز خودش نيست .
اگر گفته شود : بود ، مرجعش اين است كه وجودش ازلى و غير مسبوق است ؛ و اگر گفته شود هرگز زوال ندارد ، منظور نفى عدم و نيستى از ذات او بوده . پس ساحت او منزّه و بسى بلند است از سخن آنان كه غير او را پرستيده و جز او خداى ديگرى گرفتهاند .
سراسر اين جملات حكمت و فلسفهء الهى و برهان و استدلال مىباشد . طىّ راه توحيد با عقل و انديشه است . فهم اين جملات كه نشانگر گوشهاى بسيار ناچيز از عظمت اوست كار قلب پاك و انديشهء تابناك است و اين جملات دريايى موّاج از علم و معرفت و خزانهاى پرگنج از دانش و بصيرت و چراغى در نهايت پرفروغى براى رسيدن به حقّ است ، در جملهء اوّل و دوّم مىگويد :
انديشهها از رسيدن به كُنه ذات ، عاجز است ، پس در اين زمينه وصف نمىشود و عقول از تخيّل ذات ، محجوب است چون شبه و شكلى ندارد ! !
حقيقت معرفت ، علم و اوليّت خداوند
دراين جملات سه مسألهء فلسفى زير توضيح داده مىشود :
اوّل اين كه : معرفت حقّ سبحانه ، به واسطهء تصوّر ذهنى نبوده و واقعيّت خارجى او خود به خود و بىواسطه معلوم است ، چرا كه ذهن و وهم در آن پيشگاه مقدّس راه ندارد ، و در آن بارگاه عظيم جز زبونى و سرشكستگى مايه و سرمايهاى برايش نيست !
دوم اين كه : علم وى به اشيا به نفس وجود اشيا است نه به صور ذهنيّهء آنها و به