الهامگيرى از قرآن و پيامبر و ائمّه عليهم السلام هر سه راه را در حدّ مطلوب طى كردهاند و به درك و فهم بسيارى از آياتى كه قبلًا ذكر شد موفّق گشتهاند و در زمينهء توحيد و به عبارت ديگر الهيّات به معناى اخصّ ، كتب گرانبهايى از خود به يادگار گذاشتهاند و براثر علم و معرفت پر ارزششان از خود چهرهء ابدى ساختهاند ؛ امّا در عين اين همه ، خودشان با كمال تواضع در نوشتههاى بسيار بلند فلسفىشان اقرار كردهاند كه از وصف كامل و جامع آن حضرت عاجزند !
اميرالمؤمنين عليه السلام به نقل « احتجاج » طبرسى مىفرمايد :
دَليلُهُ آياتُهُ ، وَوُجُودُهُ إثباتُهُ ، و مَعْرِفَتُهُ تَوْحيدُهُ ، و تَوْحيدُهُ تَمْييزُهُ مِنْ خَلْقِهِ ، و حُكْمُ التَّمْييزِ بَيْنُونَةُ صِفَةٍ لا بَيْنُونَةُ عُزْلَةٍ ، إنَّهُ رَبٌّ خالِقٌ ، غَيْرُ مَرْبُوبٍ مَخْلُوقٍ ، كُلُّ ما تُصُوِّرَ فَهُوَ بِخِلافِهِ . « 1 »
نشان دهندهء او آيات اوست و هستى او اثبات اوست ؛ و شناختن او همان يكى دانستن اوست ؛ و يكى گرفتن او جدا كردن اوست از آفريدهاش و لازمهء اين جدا كردن و تميز دادن ، جدايى در صفت است نه جدايى به معنى كنارهگيرى تا وجودش محدود شود ؛ چون او خداوند و آفريدگار است نه آفريده شده ، هر چه به تصوّر بيايد خدا غير اوست .
شما وقتى به جملهء آخر كلام بالا دقّت كنيد ، به عجز واصفان از توصيف او بيشتر واقف مىگرديد ، در عين اين كه چنين شاهكارهايى در گفتارهاى انبيا و ائمّه عليهم السلام به خصوص امام على عليه السلام فراوان است كه از هيچ فيلسوف و حكيمى سابقه نداشته و پس از او هم احدى به چنين توصيفاتى نسبت به حقّ دست نخواهد نيافت ، در عين حال وجود مقدّس حضرت ربّ ، برتر از آن است كه كلمات بلند و مفاهيم عالى آن چنان كه هست بتواند او را نشان دهد . اين همه دورنمايى است كه چشم قلب از
هامش
( 1 ) - الاحتجاج : 1 / 201 ؛ بحار الأنوار : 4 / 253 ، باب 4 ، حديث 7 .