بصرى و حسّى است ، بلكه يك نوع درك و شعورى است كه با آن ، حقيقت و ذات هر چيزى درك مىشود ، بدون اين كه چشم و يا فكر در آن به كار رود ؛ شعورى اثبات كرده كه آدمى با آن شعور به وجود پروردگار خود پى برده و معتقد مىشود ، غير آن اعتقادى كه از راه فكر و استخدام دليل به وجود پروردگار خود پيدا مىكند ، بلكه پروردگار خود را به وجدان و بدون هيچ ستر و پردهاى درك مىكند و اگر نكند به خاطر اين است كه به خود مشغول شده و دستخوش گناهانى شده است كه به ارتكاب آنها برخاسته . و اين درك نكردن هم غفلت از يك امر موجود و مشهود است ، نه اين كه علم به كلّى از بين رفته باشد . در هيچ جاى قرآن هم آيهاى كه دلالت كند بر زوال علم ، ديده نمىشود بلكه همه جا از اين جهل ، به غفلت تعبير شده كه معنايش اشتغال به علمى ديگر و در نتيجه از ياد بردن اوست ، نه اين كه علم به وجود او به كلّى از بين رفته باشد .
البتّه به طورى كه از قرآن مجيد استفاده مىشود ، اين علم كه از آن به رؤيت و لقا تعبير شده تنها براى صالحان از بندگانش ، آن هم در روز قيامت دست مىدهد ، همچنان كه فرمود :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ » « 1 »
در آن روز چهرههايى شاداب است ؛ * [ با ديده دل ] به پروردگارش نظر مىكند .
آرى ، قيامت ظرف و مكان چنين تشرّفى است ، نه دنيا كه آدمى در آن مشغول و پابند به پروريدن تن خويش و يكسره در پى تحصيل حوايج طبيعى خويشتن است .
دنيا محل سلوك و پيمودن راه لقاى خدا و به دست آوردن علم ضرورى به آيات اوست و تا به عالم ديگر منتقل نشود به ملاقات پروردگارش نايل نمىشود .
هامش
( 1 ) - قيامت ( 75 ) : 22 - 23 .