است . خود را به انسان نشان دهد و به چشم انسان قدرتى دهد كه بتواند او را ببيند ، به شوخى شبيهتر است تا به يك پيشنهاد جدّى .
بنابراين به طور مسلّم اگر موسى عليه السلام ، در آيهء مورد بحث ، تقاضاى ديدن خداى را كرده ، غرضش از ديدن غير اين ديدن بصرى و معمولى بوده و قهراً جوابى هم كه خداى تعالى به وى داده نفى ديدنى است غير از اين ديدن ؛ چه اين نحو ديدن امرى نيست كه سؤال و جواب بردار باشد ، موسى آن را تقاضا كند و خداوند دست رد به سينهاش بزند .
مراد از اين رؤيت با توجّه به آياتى كه اثبات رؤيت مىكند و آياتى كه نفى رؤيت مىنمايد و جمع بين اين دو دسته آيات ، قطعىترين و روشنترين مراحل علم است ، و تعبير به رؤيت براى مبالغه در روشنى و قطعيّت آن است .
به عبارت روشنتر : در ميانهء معلومات ما معلوماتى است كه اطلاق رؤيت بر آنها مىشود و آن معلومات به علم حضورى ما است . مثلًا مىگوييم : من خود را مىبينم كه منم ؛ و مىبينم كه نسبت به فلان امر ارادت و نسبت به آن ديگرى كراهت دارم ؛ و مىبينم كه فلان چيز را دوست و فلان امر را دشمن دارم و مىبينم نسبت به فلان برنامه اميدوار و آرزومندم . معناى اين ديدنها اين است كه من ذات خود را چنين مىيابم و آن را بدون اين كه چيزى بين من و آن حايل باشد چنين يافتم و من خود ذاتم را يافتم كه نسبت به فلان امر ارادت و محبّت دارد و فلان مرحله را كراهت و بغض مىورزد ، اميد و آرزو دارد و . . .
اين امور نه به حواسّ محسوسند و نه به فكر ، بلكه درك آنها از اين باب است كه براى ذات انسان حاضرند و درك آنها احتياجى به استعمال فكر و يا حواسّ ندارد .
خلاصهء امر اين كه : مقصودمان اين است كه من خود ، ارادت ، كراهت ، حبّ و بغض و حقيقت و واقعيّت اين امور را در نفس خود مىيابم ، نه اين كه از چيزى ديگر پى به وجود آنها برده و به وجود آنها استدلال مىكنم .
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 146
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٤٦