زمانى كه موسى به ميعادگاه ما آمد و پروردگارش با وى سخن گفت ، عرض كرد : پروردگارا ! جمال با كمال ذات بىنهايتت را [ به قلب من ] بنماى تا تو را [ به رؤيت ويژهء باطنى ] بنگرم . خدا فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد ، ولى به اين كوه بنگر اگر [ پس از جلوهء من ] بر جاى خود ثابت و برقرار ماند ، تو هم مرا خواهى ديد . چون پروردگارش بر كوه جلوه كرد ، آن را متلاشى نمود و موسى بىهوش شد ، پس هنگامى كه به هوش آمد گفت : تو منزّهى [ از اين كه مشاهده شوى ، ] به سويت بازگشتم و من [ در ميان مردم اين روزگار ] نخستين باور كننده [ اين حقيقت كه هرگز ديده نمىشوى ] هستم .
البتّه اگر مسألهء رؤيت و نظر انداختن را عرضه به فهم مردم عوام كنيم ، بدون درنگ آن را حمل بر رؤيت و نظر انداختن به چشم مىكنند ، ولى اين حمل صحيح نيست ؛ زيرا ما شك نداشته و نخواهيم داشت در اين كه رؤيت : عبارت است از اين كه جهاز بينايى به كار افتد و از صورت جسم مبصّر ، صورتى به شكل و رنگ آن برداشته و در ذهن رسم كند .
خلاصه اين كه عملى كه ما آن را ديدن مىخوانيم ، عملى است طبيعى و محتاج به مادّهء جسمى در مبصّر و باصر هر دو ؛ و حال آن كه به طور ضرورت و بداهت از روش تعليمى قرآن بر مىآيد كه هيچ موجودى به هيچ وجهى از وجوه ، شباهت با خداى سبحان ندارد ، پس از نظر قرآن كريم ، خداى سبحان جسم و جسمانى نيست و هيچ مكان و جهت و زمانى ، او را در خود نمىگنجاند و هيچ صورت و شكلى مانند و مشابه او و لو به وجهى از وجوه يافت نمىشود ؛ و معلوم است كسى كه وضعش اينچنين باشد ابصار و ديدن به آن معنايى كه ما براى آن قائليم به وى متعلّق نمىشود و هيچ صورت ذهنيّهاى منطبق با او نمىگردد ، نه در دنيا و نه در آخرت .
پس هدف موسى بن عمران هم از تقاضايى كه كرد اين نبوده ، چون چنين درخواستى لايق مقام رفيع شخصى مثل او كه يكى از پنج پيامبر اولواالعزم است ، نبوده و موقف خطيرى كه وى داشته با چنين جهالت و غفلتى سازگار نيست . آرى ، تمنّاى اين كه خداوند در عين اين كه منزّه از حركت و زمان و مكان و نواقص مادّيّت
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٤٥