تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بنابر آنچه گذشت موسى عليه السلام در جملهء : رَبِّ أرِنى أنْظُرْ إلَيْكَ » « 1 » پروردگارا ! جمال با كمال ذات بىنهايتت را [ به قلب من ] بنماى تا تو را [ به رؤيت ويژه باطنى ] بنگرم . از پروردگار متعال درخواست كرده كه او را علم ضرورى به مقام پروردگارش ارزانى بدارد ، چون خداى تعالى قبلًا به وى علم نظرى ( پى بردن از آيات و موجودات او به خود او ) ارزانى داشته بود ؛ از اين هم بيشتر و بالاتر او را براى رسالت و تكلّم كه همان علم به خدا از طريق سمع است برگزيده بود ؛ موسى مىخواست از طريق رؤيت كه همان كمال علم ضرورى است نيز به او علم پيدا كند . و قهراً وقتى مسألهء رؤيت خدا به آن معنا كه گفته شد در چند جاى قرآن براى روز قيامت اثبات شد ، نفى ابدى آن در جملهء لن ترانى راجع به دنيا خواهد بود و معنايش اين مىشود : تا وقتى انسان در قيد حيات دنيوى و به حكم اجبار سرگرم ادارهء جسم و تن خويش و برآوردن حوايج ضرورى آن است هرگز به چنين تشريفى مشرّف نمىشود ، تا آن كه به طور كلّى و به تمام معناى كلمه ، از بدنش و از توابع بدنش منقطع گردد ، يعنى بميرد ؛ و تو اى موسى ! هرگز توانايى ديدن من و علم ضرورى مرا در دنيا ندارى ، مگر اين كه بميرى و به ملاقات من آيى ؛ آن وقت است كه آن علم ضرورى را كه درخواست مىكنى نسبت به من خواهى يافت . مؤيّد اين كه گفتيم در اين جا ، برگشت نفى رؤيت به نفى طاقت و قدرت بر آن است ، جملهء وَلكِنِ انْظُرْ است كه در آن نشان دادن خود را به موسى ، تشبيه كرده به نشان دادن خودش را به كوه و فرموده : ظهور و تجلّى من براى كوه عيناً مانند
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 143 .