أيْنَ الَّذينَ زَعَمُوا أنَّهُمُ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ دُونَنا كِذْباً وَبَغْياً عَلَيْنا ، أنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَوَضَعَهُمْ ، وَاعْطانا وَحَرَمَهُمْ ، وَأدْخَلَنا وَأخْرَجَهُمْ . « 1 »
كجايند آنان كه گمان دارند راسخون در دانشند و ما نيستيم ؟ اين گمان را با كذب و ستم بر ما ، بر خود روا داشتند ، از آن رو كه خداوند ما را رفعت داد و آنان را پست كرد و دانش را به ما بخشيد و از آنان منع كرد و ما را در حريم رحمت وارد و آنان را خارج كرد .
روى اين حساب دانشمندانى كه از اهل سنّت و جماعت با تكيه بر ظاهر آيات و پارهاى از روايات ، ادّعاى رؤيت حق را در قيامت يا در دنيا دارند ، در ادّعايشان اشتباه كارند و مدّعايشان با محكمات قرآن كه مفسّر متشابهات است و باتأويلات رسول خدا و ائمّهء طاهرين عليهم السلام قابل تطبيق نيست .
رؤيت خدا به چشم دل
در صورتى كه ظاهر به آداب شريعت آراسته شود و باطن ، به نور معرفت و اخلاق حسنه و ايمان كامل منوّر گردد ، چشم دل براى حقايق باز مىگردد و هر قلبى به تناسب قدرت و قوّتش به تماشاى جلال و جمال و عظمت و جبروت موفّق مىشود .
تعبير ديگر رؤيت ، يقين است ؛ يعنى انسان به جايى مىرسد كه درِ هر گونه شكّ و شبهه و ريب و ترديدى به روى دل ، بسته خواهد شد و قلب نسبت به حقيقت به مرحلهاى مىرسد ، آن گونه كه چشم سر ، اشيا و عناصر را مىبيند .
در اين زمينه به دو روايت زير كه در كتاب با عظمت « التوحيد » آمده ، توجّه كنيد :
عَنْ عَبْدِاللّهِ بْنِ سِنانٍ ، عَنْ أبيهِ ، قالَ : حَضَرْتُ أبا جَعْفَرٍ عليه السلام فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْخَوارِجِ فَقَالَ لَهُ : يا أبا جَعْفَرٍ أىَّ شَىْءٍ تَعْبُدُ ؟ قال : اللّهَ ، قالَ :
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبهء 144 ؛ نور الثقلين : 1 / 315 ، حديث 26 .