كوشش و عمل هستند با زبان جان به محضر حضرتش عرضه مىدارند :
از تو دل بر نكنم تا دل و جانم باشد * مىبرم جور تو تا وسع و توانم باشد
گرنوازى چه سعادت به از اين خواهم يافت * وركُشى زار چه دولت به از آنم باشد
چون مرا عشق تو از هر دو جهان باز استد * چه غم از سرزنش هركه جهانم باشد
تيغ قهر ار توزنى قوّت روحم گردد * جام زهر ار تو دهى قوت روانم باشد
در قيامت چو سر از خاك لحد بردارم * گرد سوداى تو بر دامن جانم باشد
گر تو را خاطر ما نيست خيالت بفرست * تا شبى محرم اسرار نهانم باشد
هر كسى را ز لبت خشك تمنّايى هست * من خود آن بخت ندارم كه زبانم باشد
جان برافشانم اگر سعدى خويشم خوانى * سر اين دارم اگر دولت آنم باشد
( سعدى )
« الحمد للّه » در كلام اولياى الهى
مولاى عارفان ، سرور عاشقان ، اميرمؤمنان عليه السلام درباب حمد مطالبى بس گران ، ومسائلى بسيار عالى و گفتههايى اعجابانگيز دارد كه به جملاتى از آن اشاره مىكنيم :
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى جَعَلَ الْحَمْدَ عَلى عِبادِهِ مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إلى حامِديهِ ، وَطَريقاً مِنْ طُرُقِ الْاعْتِرافِ بِلا هُوتِيَّتِهِ وَصَمَدَانِيَّتِهِ و رَبّانِيَّتِهِ و فَرْدانِيَّتِهِ ، وَسَبَباً إلَى الْمَزيدِ مِنْ رَحْمَتِهِ ، و مَحَجَّةً لِلطّالِبِ مِنْ فَضْلِهِ ؛ و كَمَّنَ فى إبْطانِ اللَّفْظِ حَقيقَةَ الْاعْتِرافِ لَهُ بِانَّهُ الْمُنْعِمُ عَلى كُلِّ حَمْدٍ . « 1 »
خداوند را سپاس كه بندگانش را مشرف به تشرف حمد فرمود ، بدون اين كه به سپاسگزارى آنان نيازمند باشد ؛ و اين كلمهء جامعه را كه بايد از عمق قلب
هامش
( 1 ) - مستدرك سفينة البحار : 3 / 73 ؛ بحار الأنوار : 94 / 112 ، باب 60 ، حديث 8 .