تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
فرياد زدم : شكستشان داديم . پدرم رو به من كرد و گفت : ساكت باش . تا آن چادر فرو نريخته آنها را شكست نداده‌ايم . هنوز اين سخن را به پايان نرسانده بود كه چادر فرو ريخت . پس سلطان فرود آمد و سجدهء شكر به جا آورد و از شدت شادى اشك در چشمانش جارى شد . دليل سقوط چادر اين بود كه فرنگيان پس از آن حملات پياپى به شدت تشنه شدند و در برخى حملات دنبال راه چاره بودند ، اما همه راهها بسته بود . اين بود كه از چارپايانشان فرود آمدند و بر زمين نشستند و مسلمانان خود را به آنها رساندند و چادر پادشاه را فرو افكندند . همهء كسانى را كه در آنجا بودند ، از جمله پادشاه گى ، برادرش ستبل آمالريك ، رينالد شاتيون و برادرزنش ، همفرى رئيس تبنين ، و شمارى بسيار از ديگر نجيب‌زادگان خردسال مملكت را به اسارت درآوردند . وضع اينان در هنگام اسارت بسيار بد بود . همه بر زمين افتاده بودند و رنج و فشار فراوانى تحمل مىكردند و ديگر ياراى جنگيدن نداشتند . به طورى كه حتى توان تحويل دادن سلاح خود به علامت تسليم را نداشتند . مسلمانان نيز فرماندهانشان را به چادرى كه براى سلطان در ميدان نبرد برپا كرده بودند بردند » . ادامهء داستان مشهور است . صلاح‌الدين سران اسيران را در چادرش به حضور پذيرفت و با مشاهدهء تشنگى پادشاه گى به او از برف هومون دوشاب نوشانيد . پادشاه لختى از آن نوشيد و بقيه‌اش را به پرنس ارناط - رينالد شاتيون - تعارف كرد . سلطان به مترجم گفت : به پادشاه بگو كه اين تو هستى كه او را سيراب مىكنى و گرنه من به او آب نمىدهم . اين يكى از خوهاى پسنديدهء عرب بود كه هرگاه به اسيرى غذا و آب مىدادند در امان بود . قصد سلطان نيز عمل به اين خوى پسنديده بود . صلاح‌الدين قتل و غارتهاى خلاف دين رينالد را بر وى نبخشيد و رو به او كرد و جنايتها ، خيانتها و نيرنگهاى او و عدم پايبندى وى به مبانى دين را يكايك برشمرد . آنگاه شمشير كشيد و گردنش را زد و فرمان داد او را از چادر بيرون انداختند . گى بر خود لرزيد ، اما صلاح‌الدين او را مطمئن ساخت و گفت : « هيچ پادشاهى به قتل پادشاه ديگر دست نمىيازد » . « 1 »
هامش
( 1 ) . براى آشنايى با جزئيات اين نبرد و سرانجام كار رينالد شاتيون ر . ك : عمادالدين اصفهانى ، كتاب الروضتين ؛ ابوشامه ، ج 2 ، ص 75 - 80 ؛ روايت ابن اشداد در النوادر السلطانيه والمحاسن اليوسفيه ، نشر جمال‌الدين الشيال ، قاهره ، 1964 ، ص 74 - 79 ؛ ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، دارالكتاب اللبنانى ، ج 9 ، ص 175 - 179 .