صفوريه را ترك گفت و تپههاى خشك و عريان را درنورديد . ريموند - كنت طرابلس - به اعتبار اينكه رئيس تيولداران منطقه بود فرماندهى پيشتازان را بر عهده داشت . در حالى كه پادشاه گى در قلب سپاه جاى گرفته بود و مأموريت رينالد شاتيون و راهبان شهسوار و باليان ابلينى حفظ دنبالهء لشكر بود . در سرتاسر راه آب يافت نمىشد و احساس تشنگى مرد و اسب را به يك اندازه بىتاب كرد . دشوارى راه حركت نيروها را كند كرد و تيراندازان مسلمان مقدمه و دنبالهء سپاه صليبى را يك جا مورد حمله قرار دادند و باران تيرهايشان بر قلب سپاه دشمن باريدن گرفت و صليبيها بىآنكه عكسالعملى نشان دهند ، با شتاب از معركه گريختند . فرنگيان عصرگاهان به تپهاى كه درست بر حطين مشرف بود رسيدند . جلويشان تپهاى صخرهاى واقع بود كه دو قله به ارتفاع حدود صد پا از آن سربركشيده بود و در پشت آن زمينى با شيب تمام به سوى روستا و درياچه سرازير مىشد . اين مكان به شاخهاى حطين شهرت داشت . شمارى از پاسبانان معبد به پادشاه خاطرنشان كردند كه بيش از اين توان ندارند ، ولى نجيبزادگان با اصرار از پادشاه خواستند كه فرمان صادر كند كه ارتش تا رسيدن به درياچه از رفتن بازنايستد . پادشاه گى با مشاهدهء رنجى كه ارتش تحمل كرده بود ، آن شب را اجازهء توقف داد . ريموند با شنيدن اين خبر به عقب بازگشت و فرياد زد : « اى خداى بزرگ ، سرنوشت جنگ معلوم شد ، ما هلاك شديم و مملكت نيز از دست رفت » . با راهنمايى ريموند ، گى فرمان داد لشكر در آن سوى لوبيه ، نزديك شيبهاى شاخ حطين در كنار چاه اردو زد . همهء ارتش پيرامون ريموند حلقه زد ولى انتخاب آنجا براى اردو زدن مناسب نبود ، چرا كه چاه آب نداشت . صلاحالدين با همهء رزمندگان خويش در درهء سرسبز پايين آنها اردو زده بود . او نمىتوانست شادمانى خود را پنهان كند . زيرا سرانجام فرصت دلخواه فرا رسيد . فرنگيان شب را نوميدانه سپرى كردند در حالى كه به راز و نياز و سرودهاى مسلمانان در اردوگاه پايين پاى خود گوش مىدادند . « 1 » گروهى از مسيحيان براى آوردن آب اقدام كردند ،
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص٨٨
هامش
( 1 ) . ابن اثير در توصيف وضعيت دو اردوگاه مىنويسد : « فرنگيان تا فردا - يعنى روز شنبه پنج روز مانده از ربيعالآخر ، مطابق با 4 تموز - ژوئيه - به همان حال تشنگى صبر كردند . مسلمانان كه پيشتر از فرنگيان مىترسيدند اينك در آنان طمع بستند و يكديگر را تشويق به ادامهء جنگ مىكردند . بوى پيروزى به مشامشان رسيده بود . هر چه وضعيت فرنگيان را ذلتبارتر مىديدند ، طمع و جرئتشان افزوده مىشد . آنان شب تا به صبح به تكبير و تهليل گذراندند . سلطان در آن شب جنگجويان را منظم ساخت و ميان آنها تير تقسيم كرد . ( الكامل فى التاريخ ، ج 9 ، ص 177 ) .