چه خواست بر سر اين شهر آورد . اينك تنها دژ شهر كه همسر من در آنجاست باقى مانده است . من راضى هستم كه او همسر من و دژ و هر آنچه را كه در آن است بگيرد و برود . به خدا سوگند من سپاه اسلام را در قديم و جديد ديدهام ، ولى هيچگاه سپاهى به عظمت و قدرت سپاه صلاحالدين نديدهام . او پس از گرفتن طبريه نمىتواند در آنجا بماند چون آنجا را ترك گفت و بازگشت ما آن را مىگيريم . لازمهء ماندنش در شهر نيز اين است كه با همهء سپاه خويش بماند . در حالى كه سپاه او طاقت دورى از وطن و زن و فرزندشان را براى مدت طولانى ندارند . او بايد ناگزير آنجا را ترك بگويد ، و ما اسيران خويش را آزاد خواهيم كرد .
پرنس ارناط - كنت رينالد شاتيون - حاكم كرك خطاب به ريموند گفت : « اين همه كه تو ما را از مسلمانان مىترسانى ، شك ندارم كه دل با آنها دارى و گرنه چنين سخنانى را بر زبان نمىآوردى . . . اما اينكه گفتى شمار آنها زياد است ، فراوانى هيزم به آتش زيانى نمىرساند » .
براى كنت ريموند چارهاى جز اين نماند كه بگويد : « من نيز چون يكى از شما هستم ، اگر پيش رفتيد ، پيش مىروم و اگر درنگ كرديد درنگ مىكنم ؛ و به زودى خواهيد ديد كه چه مىشود » .
عزم فرنگيان براى پيشروى و جنگ با مسلمانان جزم گرديد . آنان لشكرگاه خود را در بعد از ظهر روز 2 تموز - ژوئيه - 1187 م به سوى صفوريه ترك گفتند و در آنجا اردو زدند .
صلاحالدين با شنيدن اين خبر از طبريه بازگشت و به نيروهاى اصلى خويش كه در كَفَر سبت در تپههاى واقع در فاصله پنج ميلى غرب درياچهء طبريه متمركز بودند پيوست .
اردوگاه صفوريه كه صليبيها براى فرود آمدن برگزيدند ، به دليل برخوردارى از آب و چراگاه فراوان براى اسبان مكان اردوگاهى بسيار مناسبى بود . چنان كه اينان همانطور كه در عين جالوت چهار سال ماندند ، اينجا نيز مىماندند ، صلاحالدين به آنان حمله نمىكرد .
در واقع ، قصد صلاحالدين از محاصرهء طبريه اين بود كه فرنگيان را جاكن كند تا بتواند با آنها بجنگد . مسلمانان در كنار آب فرود آمده بودند . هوا بسيار گرم و سوزان بود . تشنگى بر صليبيها چيره شد و چون نمىتوانستند خود را به آبى كه در دست مسلمانان بود برسانند ، در جاى خود ماندند .
اما عصر گاهان از جانب كونتس طرابلس ، كونتس اشيفا ، كه در دژ طبريه محاصره بود ، پيكى رسيد و پادشاه گى براى بار دوم در چادر خويش تشكيل مجلس داد . دفاع جانانهء اين
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص٨٦