پيش آمده معافند . مسيحى حق بالا رفتن از ديوار و چشم دوختن به خانههاى مسلمانان را ندارد . حق ورود به مساجد مسلمانان را ندارد . مسلمان حق دارد آزادانه در شهرهاى مسيحيان رفت و آمد كند . آنان موظف نيستند كه مانند يهوديان و مُدّجّنها نشان ويژه نصب كنند . كسى حق جلوگيرى مؤذن ، نمازگزار ، روزهدار را از وظايف دينى او را ندارد . كسى كه به آنان بخندد كيفر مىشود . آنان براى چند سال معين از پرداخت خسارت معافند . حاكم رم ( پاپ ) همهء اين شرايط را مىپذيرد و پاى آن را امضا مىكند . . . و شرايط فراوان ديگرى كه ذكر نكرديم » . « 1 » نيروهاى قشتاله در روز 2 ربيع الاول سال 797 ه / 1492 م وارد قصر « الحمرا » گرديدند . فرديناند براى شهر و دستگاه ادارى حاكمى تعيين كرد . چون ساكنان بشرات اين را دانستند به صلح پيوستند و حكومت فرديناند آنان را نيز طبق همين شرايط شامل گرديد . آنگاه دشمن فرمان داد بناهاى لازم در الحمرا ساخته و تقويت شود . كاخها تجديد بنا گردد و دژها تعمير شود . فرديناند روزها را به الحمرا مىرفت و شبها به جايگاه خودش باز مىگشت - تا آنكه مطمئن شد خطر خيانت تهديدش نمىكند . آنگاه وارد شهر شد و در آن چرخيد . سپس به سلطان مسلمانان فرمان داد براى سكونت به « بشرات » برود و آنجا از آن وى باشد . امير نيز به آنجا رفت و سربازان را از آنجا بيرون كشيد . آنگاه فرديناند دست به حيله زد تا او را به مغرب بكوچاند و چنين وانمود كرد كه خود مغرب خواستار آمدن او شده است . سپس به حاكم « مريه » چنين نوشت : به محض رسيدن اين نامه هيچ كس حق جلوگيرى سرورم ابوعبدالله را از سفر به هر نقطه از مغرب كه بخواهد ندارد . هر كس از اين نامه آگاه شد بايد او را روانه كند و به منظور وفادارى به پيمانى كه با او بسته شده بايد همراهش بماند » . او بلافاصله طبق متن همين نامه حركت كرد ، سوار كشتى شد ، در مليله فرود آمد و در فاس اقامت گزيد . « 2 » سپس مسيحيان پيمان را شكستند و شرايط را بند به بند نقض كردند تا آنكه در سال 904 ه / 1498 م همهء مسلمانان را مجبور ساختند كه مسيحى شوند . چون كار از اندازه معمول فراتر
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٩٤
هامش
( 1 ) . نفح الطيب ، مقرى ، ج 4 ، ص 526 .
( 2 ) . نسب سلطان يادشده كه غرناطه به دست او گرفته شد چنين ذكر شده است : ابوعبدالله محمد بن سلطان ابى الحسن ابن سلطان سعد ابن امير على ابن سلطان يوسف ابن سلطان محمد غنى بالله ابن سلطان ابى الحجاج يوسف ابن سلطان اسماعيل - كشندهء پادشاه مسيحيان - دون پدرو - در مرغزار غرناطه - ابن فرج بن اسماعيل بن يوسف بن مضر بن قيس انصارى خزرجى .