بسيج نيرو و امكاناتى بيش از قدرت تحمل مسلمانان در سرزمين مغرب و اندلس گرديد و عامل انقراض اندلس اسلامى همين بود .
شايد در بررسى آخرين مراحل زندگى غرناطه عوامل مؤيد و اثباتكنندهء اين حقيقت را بتوان يافت . اندلس سقوط كرد و هر انسان عرب و مسلمانى حق دارد كه به قربانيهاى بىشمارى كه در صحنهء اندلس و براى برپايى تمدن در بيش از هفت قرن آنجا تقديم داشته افتخار كند .
ب . درسهاى نظامى
جنگ الحمرا در سال 719 ه / 1319 م روى داد و سقوط اين شهر به سال 898 ه / 1492 اتفاق افتاد .
ميان روز نخست و پايان حدود 170 سال فاصله است . همهء اين مدت به درگيرى پيوسته و جهاد مستمر سپرى شد . در طول اين مدت جنگهاى بزرگى روى داد و پيروزيهاى درخشانى حاصل شد كه همهء آنها دلالت بر يك حقيقت داشت و آن اين كه اگر فرماندهى ارادهء پيروزى داشته و از قدرت و توان لازم براى ادارهء صحيح جنگ برخوردار باشد ، دستيابى به اين پيروزى دور از انتظار نيست .
اما ، در كنار اين حقيقت ، حقيقت خوفانگيز ديگرى خودنمايى مىكند و آن عدم اهميت موضوع پيروزيهاى صحنهء عمليات در صورت پيوند نخوردن آن با سياست استراتژيك است .
نيز از همين رو ، مىتوان پيروزى زلاقه يا الارك را با پيروزى منصور حاجب در حملهء به « شنت يا قب » در « گاليسيا » - دورترين نطقهء شمال غربى اندلس - و نابودسازى مملكت ليون مقايسه كرد .
سؤال : آيا اين به معناى جنگيدن پيوسته در چارچوبى تهاجمى است ؟ شايد چنين باشد .
در حقيقت تحليل نبردهاى سرنوشتساز در تاريخ تعبير ناپلئون را تأييد مىكند كه مىگويد :
« حمله ، حمله چيزى جز حمله وجود ندارد » . تحليل جنگهاى اندلس از روز الحمرا تا سقوط آن نشان مىدهد كه جنگهاى مسلمانان پيوسته دفاعى بوده است ، هر چند كه گاهى نيز در صحنهء عمليات حالت تهاجمى به خود گرفته است .
مشهور است كه بر عهده گرفتن وظايف تهاجمى نيازمند بسيج نيرو و امكاناتى متناسب با نيرو و امكانات دشمن است . شايد به همين دليل بود كه مسلمانان اقدام به اتخاذ موضع دفاعى ايجاد استحكامات در امتداد كوه فتح كردند ؛ و سقوط اين استحكامات دليلى است قاطع بر اينكه ابزار دفاعى توان ايستادگى در مقابل ابزار تهاجمى را ندارد .