فرنگيها وارد آوردند . به طورى كه يكى از آنها گفت : « مسلمانان از جنگ عقاب قد راست نكردند تا آنكه يعقوب مَرينى وارد شد » . وى در يكى از جنگهايش پادشاه نصارا دوننه يا دون نينو « 1 » را به قتل رساند ؛ و گفته مىشود كه از سپاه وى چهل هزار تن را كشت و او را به سختى شكست داد . آنگاه جنگهايش را در اندلس پى گرفت و دستههاى نظامى خويش را به سرزمين نصارا گسيل داشت . از سرزمين اندلس رنده ، جزيرهء خضرا ، طريف ، جبل طارق و ديگرجاها در دست او بود . پس از مرگ وى پسرش يوسف به جاى او نشست . آلفونسو پادشاه نصارا به وى پناهنده شد و دستش را بوسيد و تاجش را گرو گذاشت و يعقوب وى را يارى داد تا سرزمين خويش را بازپس بستاند . پادشاهان بنىمرين پيوسته مردمان اندلس را با مردان جنگى و مال يارى مىدادند و بخش قابل ملاحظهاى از نزديكان سلطان را در اندلس براى جنگ باقى ماندند . اينان با دشمنان نبردهايى به يادماندنى و قابل ستايش كردند ، گروهى از اينان در غرناطه نزد ابن الاحمر بودند و رئيسى از خاندان بنىمرين موسوم به « شيخ الغزاة » ( پير جنگجويان ) داشتند .
2 . نبرد در الحمراء
حدود سى سال پس از آنكه مسلمانان عكا را در شرق آزاد ساختند و صليبيها را از سرزمين شام بيرون راندند ، دون پدرو « 2 » فرماندهى جنگ بر ضد مسلمانان را عهدهدار گرديد . دون پدرو موفق شد سپاه بىشمارى را بسيج كند و همراه 25 پادشاه آهنگ جنوب كرد . مسلمانان در غرناطه و ديگر نقاط سرآسيمه شدند و درصدد گرفتن كمك از ابوسعيد مَرينى ، حاكم فاس ، برآمدند . آنان هيئتى را فرستادند و از او تقاضاى كمك كردند ، اما سلطان مغرب درخواست اندلسيهايى را كه در اين دوره آماده جهاد و كارزار شده بودند نپذيرفت . سلطان اندلس در اين هنگام الغالب بالله ابوالوليد اسماعيل ابن رئيس ابوسعيد فرج بن نصر معروف به ابن الاحمر بود . وى تمايل داشت تا شهرها و دژها را استوار گرداند . چون نصارا اين را شنيدند درصدد برآمدند تا با جزيرهء خضراء بجنگند . ابن الاحمر داوطلب بازپس نشاندن