اول سخنى كه بر زبان آورد اين بود : « فقطع دابر القوم الكافرين والحمد للّه رب العالمين » ( پس ريشهء ستمكاران بركنده شد و سپاس خداى جهانيان را » . آنگاه همهء ستايشهاى قرآنى را ذكر كرد تا آنكه گفت : « سپاس خدايى را كه اسلام را به يارى خويش عزت مىبخشد و شرك را با قهرش خوار مىگرداند و امور را به فرمان خويش به گردش درمىآورد و نعمت را با سپاسگزارى افزون مىگرداند و كافران را با مكر خويش اندك اندك هلاك مىگرداند . كسى كه روزگار را دولتى پس از دولت قرار داد و با فضل خويش سرانجام را از آن پرهيزكاران گردانيد ؛ و بر پرهيزكاران از بارانهاى نرم و سنگين خويش مىبارد . خدايى كه دين خويش را بر همهء دينها پيروزى بخشيد . او كه بر بندگانش مسلط است و كس مانع او نگردد و بر آفريدگانش چيره است و كس با او منازعه نتواند كرد . به آنچه بخواهد فرمان مىدهد و كس ياراى بازگردندانش را ندارد . به آنچه بخواهد حكم مىكند و كس ياراى منع ندارد . او را مىستايم به خاطر پيروزى بخشيدن ، چيره كردن و عزت بخشيدن دوستانش و يارى دادن ياورانش . خدايى كه بيتالمقدس را از پليدى و ناپاكى شرك پاك گردانيد . ( او را مىستايم ) ستايش كسى كه ستايش را در پيدا و پنهان احساس مىكند . و گواهى مىدهم كه خدايى نيست جز آن يگانهء بىشريك ، يگانهء بىنياز ، نه زاده و نه زاده شده و نه كسى همتاى اوست . گواهى كسى كه قلبش با توحيد پاكيزه گشته و خدايش بدان وسيله از او خوشنود گرديده . گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست : برآورندهء شكر و باطل كنندهء شرك و رد كنندهء دروغ ، كسى كه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى برده شد و از آنجا به آسمانهاى افراشته عروج كرد . نزد سدرةالمنتهى كه نزد آن جايگاه بهشتيان است . چشم خطا نكرده و از حد درنگذشت ، و درود بر خليفهء صديق و پيشى گيرنده به سوى ايمان و اميرالمؤمنين عمر بن خطاب . اول كسى كه شعار صليب را از اين خانه برچيد و بر اميرالمؤمنين عثمان بن عفان - ذى النورين - گردآورندهء قرآن و بر اميرالمؤمنين على بن ابىطالب به لرزه درآورندهء شرك و شكنندهء بتها و بر خاندان و ياران او و بر كسانى كه به نيكى از آنان پيروى كردند » . « 1 »
هامش
( 1 ) . الروضتين ، ابوشامه ، ص 320 - 340 . « خطبهء قاضى محىالدين بن زكى دربردارندهء تبريك به مسلمانان بود . به خاطر اينكه خداوند بيتالمقدس را به دست آنان گشود ؛ و دربردارندهء ذكر فضايل اين شهر بود و اينكه اين شهر قبلهء نخست ، مسجد دوم و حرم سوم و پس از دو مسجد ( مسجدالحرام و مسجدالنبى ) است جز به سوى اين مسجد نبايد بار سفر بست و پس از آن دو جايگاه جز به آن اهميت داده نمىشود . رسول خدا ( ص ) از مسجد الحرام به سوى آن سير داده شد و در آنجا با رسولان و انبياى بزرگوار نماز خواند و از آنجا به آسمان بالا رفت و باز به آنجا بازگشت . سپس سوار بر براق از آنجا به مسجدالحرام رفت . اين سرزمين ، زمين محشر و جايگاه پراكندگى روز ديدار است . اين شهر مقرّ انبيا و مقصد اولياست و از روز نخست برپايهء تقوا نهاده شده است . سپس همهء خطبه را خواند و براى خليفه ناصر عباسى و سلطان صلاحالدين دعاى خير كرد . پس از نماز ، شيخ زينالدين ابوالحسن بن على نجاى مصرى با اجازهء سلطان بر كرسى وعظ نشست و به موعظهء مردم پرداخت . ابن زكى چهار جمعه را براى مردم خطبه خواند . پس از آن سلطان براى قدس خطيبى ثابت معين كرد » .