به فرمان باليان نيروهاى نظامى سلاحشان را زمين گذاشتند « 1 » و در روز جمعه 26 رجب ( مصادف با شب معراج و اسرا ) 2 اكتبر سال 1187 م صلاحالدين وارد بيتالمقدس گرديد .
4 . سپاس فراوان خداى جهانيان را كه ريشه كافران كنده شد
بر بام قبة الصخره صليبى بزرگ و زرنشان برافراشته بود . چون روز جمعه مردم به شهر درآمدند ، گروهى هجوم بردند تا صليب را به زير كشند . هنگام بالا رفتن آنان درون و برون شهر - مسلمان و مسيحى - يك پارچه فرياد كشيدند . مسلمانان از فرط شادى تكبير مىگفتند و فرياد مسيحيان از اندوه و درد بلند بود . مردم فريادى چنان بزرگ و بلند را شنيدند كه گويى سراسر زمين را پر كرده است . پس از تصرف شهر به دست مسلمانان و بيرون رفتن كفّار ، صلاحالدين فرمان داد كه بناها را به حال اولش بازگردانند . ميهماننوازان براى سكونت خود در غرب مسجد اقصى ساختمانهايى بنا كرده بودند و هر آنچه نياز داشتند از انبار گندم و مستراح و امثال آن در آنجا ساخته بودند و بخشهايى از اقصى را ضميمهء بناهاى خود كرده بودند ؛ كه به حال اول بازگردانده شد .
فرمان داده شد كه مسجدالاقصى و قبة الصخره از لوث آلودگى پاك گردد و همه اين كار را انجام دادند . چون جمعه بعد يعنى چهارم شعبان فرا رسيد مسلمانان همراه صلاحالدين نماز جمعه را در مسجد اقامه كردند . صلاحالدين در قبة الصخره نماز گزارد ، خطيب و امام جماعت ، محىالدين بن زكى قاضى دمشق بود . قبل از نيم روز كه بانگ اذان بلند شد ، نزديك بود كه دلها از شدت شادى به پرواز درآيد . هنوز خطيب تعيين نشده بود . صلاحالدين كه در اين هنگام در قبة الصخره بود با صدور فرمانى قاضى محىالدين بن زكى را خطيب آن روز قرار داد . او جامهء سياه پوشيد و براى مردم خطبهاى غرّا ايراد كرد و در آن شرافت بيتالمقدس و فضايل و تشويقهاى وارده و نشانهها و آثار موجود در آن را يادآور شد .
هامش
( 1 ) . در كامل ابن اثير ( ج 9 ، ص 183 ) در اين باره آمده است : باليان هجده هزار مرد را به ازاى پرداخت سى هزار دينارآزادكرد ، اما بقيه چيزى براى پرداختن نداشتند . طبق آمار دقيق شانزدههزار زن و مرد وكودك نيز به اسارت درآمدند . سپس شمارى از فرماندهان ادعا كردند كه رعاياى تيولهايشان در بيتالمقدس ساكناند ، صلاحالدين تيولها را بگيرد و آنان را آزاد كند . شمارى از فرماندهان به فرنگيان لباس سربازان مسلمان را مىپوشاندند و آنان را بيرون مىراندند و زمين توافق شده را مىگرفتند . گروهى از مردم نيز از صلاحالدين خواستند كه شمارى فرنگى را به آنان ببخشد و او چنين كرد ؛ و آنها زمينهايشان را براى خود گرفتند . خلاصه آنكه جز مقدار اندكى به خزانه و اصل نشد .