مسيحى نسبت به مسيحيان مهربانتر بودند . براى مثال عادل از برادرش صلاحالدين خواست كه به پاس خدماتش هزار تن از اسيران را آزاد كند . صلاحالدين آنان را به عادل بخشيد و او بلافاصله آزادشان كرد . پاتريك هرقل نيز كه آرزو داشت چنين افتخار كمهزينهاى براى انجام كار خير نصيب او گردد ، از صلاحالدين خواست تا برخى از بردگان را به وى ببخشد تا آزادشان كند . صلاحالدين هفتصد اسير را به او و پانصد اسير را به باليان بخشيد .
سپس صلاحالدين اعلام كرد كه به زودى همهء پيرمردان و پيرزنان را آزاد خواهد ساخت .
بانوانى كه سربهايشان پرداخت شده بود با ديدهء گريان نزد صلاحالدين آمدند و گفتند كه با وجود به اسارت رفتن شوهران و پدرانشان ، قادر به رفتن به جايى نيستند . او وعده داد كه شوهرانشان را آزاد كند ؛ و از خزانهء خويش به بيوهزنان و يتيمان نيز به فراخور حالشان چيزى بخشيد . حقيقت اين است كه مهربانى و شفقت اين مرد درست نقطه مقابل رفتار جنگجويان مسيحى در حملهء اول صليب بود . صف طولانى فرنگيان آزادشده به راه افتاد و به آرامى به سوى ساحل پيش مىرفت ، بىآنكه هيچ يك از مسلمانان متعرض آنان گردد . اينان در سه كاروان ، كاروان نخست به رهبرى پاسبانان معبد ، كاروان دوم به رهبرى ميهماننوازان و كاروان سوم به رهبرى باليان و پاتريك حركت كردند . ستون كاروانها به صور رسيد . اما با توجه به فزونى شمار كسانى كه از ديگر شهرهاى آزادشده به دست مسلمانان به آنجا پناه آورده بودند ، امكان پذيرفتن آنها را نداشت . در نتيجه صور تنها جنگجويان را پذيرفت و ديگر ستونها به راه خود ادامه دادند . چون به نزديك بترون رسيدند يكى از بارونهاى محلى به نام ريموند بسيارى از اموال آنان را غارت كرد . پناهندگان آهنگ طرابلس كردند . اما آن شهر نيز قبلًا از فراريان پر شده و در نتيجه غذا و خوراك رو به كاستى نهاده بود . مقامات شهر از پذيرش افراد بيشتر سر باز زدند و دروازهها را به روى آنان بستند . پناهندگان بىآنكه جايى براى استراحت بيابند رفتند تا به انطاكيه رسيدند . آنجا نيز ايشان را با رغبت نپذيرفتند .
بخت كسانى كه به عسقلان پناه بردند از ديگران بلندتر بود . زيرا پس از آنكه ناخدايان كشتيهاى بازرگانى ايتاليايى براى بردنشان به بنادر مسيحى كرايه گزاف طلب كردند ، حكومت مصر با جلوگيرى از حركت كشتيها آنان را ناگزير ساخت تا پناهندگان را بدون گرفتن مزد به مقصد برسانند .
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١١٦