زياد بود كه مسلمانان را به وحشت افكند ؛ و در درون شهر چنان غوغا و هلهلهاى برپا بود ، كه به كثرت جمعيت آنجا گواهى مىداد . صلاحالدين مدت پنج روز پيرامون شهر گرديد تا ببيند كه بايد جنگ را از كجا آغاز كند ، چرا كه شهر داراى برج و بارويى بسيار مستحكم بود . تنها راهى كه به نظرش رسيد از سمت شمال به طرف دروازهء عمود يا كليساى صهيون بود .
صلاحالدين در طول اين مدت ديوارهاى شمال و شمال غربى شهر را مورد حمله قرار داد ، اما تابش نور خورشيد در چشم سپاهيانش به آنان اجازهء كار نمىداد . اين بود كه پس از پنج روز 20 سپتامبر اردوگاهش را به سمت دروازهء عمود واقع در شمال شهر انتقال داد .
مدافعان شهر براى مدت كوتاهى چنين پنداشتند كه صلاحالدين دست از محاصره كشيده است . اما در بامداد روز 26 سپتامبر سپاه اسلامى در بالاى كوه زيتون موضع گرفت ؛ و مجاهدان راه خدا يكباره يورش آورده فرنگيان را از جا كندند و به درون شهر راندند .
مسلمانان به كانال رسيدند و از آن عبور كرده خود را به ديوار شهر رساندند . نقبزنها زير مراقبت سواره نظام دست به كار شدند . « محل نقب نزديك دروازهء عمود ، در فاصلهاى اندك از مكانى بود كه گودفرى - كنت لورين - 88 سال پيش از آنجا به شهر حمله كرده بود » .
تيراندازان و منجنيقافكنان براى پشتيبانى از مهندسانى كه نقب مىكندند ، پيوسته تير و سنگ مىانداختند و فرنگيان را از ديوارها دور مىكردند .
در روز 23 رجب شكاف بزرگى در ديوار ايجاد شد . چون نقبكنده شد ، به وسيلهء چيزهاى معمول آن را پر كردند . اما با ديدن شدت پيكار مسلمانان و قدرت تيراندازى حساب شدهء منجنيقها و موفقيت نقبزنان براى كندن نقب ، خود را در آستانهء نابودى يافتند و فرماندهانشان دربارهء اينكه چه بايد بكنند يا نكنند به رايزنى پرداختند . سپاهيان فرنگ در صدد برآمدند تا تهاجمى سنگين را تدارك ببينند ، هر چند كه به قيمت جانشان تمام گردد . ولى در اين ميان فكر شهادت به ذهن بطريق هرقل نرسيد و به سران گفت كه اگر اقدام به چنين كارى كنند شمار بسيارى زن و كودك را از خود به جاى مىگذارند كه ناگزير بايد به اسارت و بردگى بروند ؛ و او نمىتواند اين اقدام ضد دين را تأييد كند . باليان نيز انديشه نابود شدن يكجاى نيروى نظامى را احمقانه خواند و سخن او را مورد تأييد قرار داد .
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٠٩