به حسب اتفاق در همين دوره « باليان پسر پيرزان » ، حاكم رمله ، كه در نزد صليبيها مقامى نزديك به پادشاه داشت ، به بيتالمقدس رسيد . « 1 » باليان همهء توان خويش را در بيتالمقدس به كار بست . با پناه آوردن ساكنان مناطق پيرامونى به شهر ، جمعيت رو به فزونى نهاد . اما از ميان آنها تنها شمار اندكى به كار جنگ مىآمدند . زيرا به ازاى هر مردى پنجاه زن و كودك وجود داشت ؛ و در همهء شهر به جز دو سوار نبود . باليان چارهاى جز اين نديد كه همهء كودكان نجيبزاده بالاى شانزده سال را در شمار سواره نظام درآورد . همين طور سى تن از طبقهء بورژواها را در زمرهء سواران درآورد . دستههاى مردان به راه افتادند تا پيش از بسته شدن راهها به وسيلهء مسلمانان آذوقهء كافى گرد آورند . باليان خزانهء پادشاهى را تصرف كرد و بر اموال پاسبانان معبد كه هانرى دوم پادشاه انگلستان فرستاده بود دست گذاشت و كار به جايى كشيد كه نقرههاى سقف كليساى قيامت را كند ؛ و فرمان داد هر كس توان دارد بايد سلاح برگيرد . پيشقراولان سپاه صلاحالدين به فرماندهى يكى از اميران در نيمهء رجب 583 ه / 20 سپتامبر 1187 م به قدس رسيدند . امير همراه گروهى از يارانش بىباكانه پيش مىراند تا به يك گروه از نيروهاى شناسايى فرنگيان برخورد . طرفين با يكديگر به پيكار برخاستند و او با چند تن از يارانش به دست فرنگيان به قتل رسيدند . قتل وى بر مسلمانان گران آمد و فقدانش دل آنان را به درد آورد ؛ و رفتند تا در نزديكى قدس فرود آمدند . شمار مردان بالاى باروى شهر آن قدر
روزهاى سرنوشت ساز در جنگهاى صليبى (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: عبدالحسين بينش
ص١٠٨
هامش
( 1 ) . باليان پسر پيرزان ، آن طورى كه در كامل ابن اثير ج 9 ، ص 182 آمده و يا باليان ابلينى ، آن طور كه در تاريخ جنگهاىصليبى ج 2 ، ص 748 ( متن عربى ) آمده است ، كسى بود كه با از دست دادن رمله به صور پناهنده شده بود . و همسرش ملكه ماريا همراه كودكانش پس از ترك نابلس به بيتالمقدس پناه آورده بود . باليان درصدد انتقال آنان به صور برآمد و به اين منظور از صلاحالدين اجازه خواست . او اجازه داد ، با اين شرط كه بيش از يك شب در بيتالمقدس نماند و با خود اسلحه حمل نكند . چون باليان به بيتالمقدس رسيد ، پاتريك هرقل و سران دو طايفهء پاسداران معبد و ميهماننوازان را ديد كه براى دفاع از شهر سرگرم تلاشاند ؛ ولى فرمانده قابلى كه مردم بتوانند به او اعتماد كنند ندارند . ساكنان شهر يكصدا از باليان خواستند كه بماند و فرماندهى آنان را بر عهده گيرد ؛ و عنوان كردند كه به او اجازهء خروج از بيتالمقدس را نخواهند داد . باليان سرگردان مانده و طى نامهاى به صلاحالدين داستان شكستن عهدى را كه با او كرده بود شرح داد . صلاحالدين كه هميشه در ميان دشمنانى كه به او احترام مىگذاشتند به نرمخويى و گذشت شهرت داشت ، نه تنها از باليان درگذشت ، بلكه نگهبان فرستاد تا ملكه ماريا و كودكان و بار و بنه و اطرافيان و همهء دارايى او را تا صور همراهى كند . از جمله كسانى كه با ملكه رفتند توماس ابلين خردسال برادرزادهء باليان و پسر كوچك هيو ، رئيس جبيل ، بودند . صلاحالدين با مشاهدهء كودكانى كه روزى در ناز و نعمت به سر مىبردند و امروز از كنار اردوگاهش تبعيد مىشوند به گريه افتاد .