تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى اسلامى در بستر تاريخ (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

موظف هستند علاوه بر اعلام توحيد و ابطال شرك و آداب و رسوم جاهلى ، به دعوت ادامه دهند و مقاومت ورزند و معلوم است كه اين وظيفه ، بسيار خطرناك‌تر ، سنگين‌تر و در نتيجه بزرگ‌ترين مصداق قيام و مبارزه است ؛ چنان چه در روايت هم آمده است : برترين جهاد ، گفتن كلام حق نزد امام ستمگر و جبّار است . « 1 » جنبهء دوم ، مبارزهء ضد استكبارى انبيا ( ع ) ، قيام و به دست گرفتن رهبرى مبارزه براى تحقق بخشيدن به توحيد و عدالت و ريشه‌كن ساختن حاكميت جهل و خرافه و طاغوت است . خداوند پيامبران را براى تصدّى امامت مردم در اين مبارزهء مقدّس فرستاده است : « وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ . . . » ( نساء : آيهء 64 ) ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اينكه به اذن خدا از او اطاعت كنند .

نقش مردم در مبارزات انبيا

از جنبه اول ، پيامبران موظف به ابلاغ وحى و دعوت مستمر هستند ، خواه مخاطبان ، دعوت آنان را اجابت كنند يا نكنند ؛ خوشايند آنان باشد يا نباشد ، خوف و خطر عظيم داشته باشد - كه قطعاً دارد - يا نداشته باشد . آنان موظف به ابلاغ وحى و دعوت به پذيرش توحيد و نفى شرك هستند و اگر مخاطبان نپذيرفتند ، بر آنان حرجى نيست و وظيفهء خود را انجام داده‌اند : « وَ ما عَلَيْنا الَّا الْبَلاغُ الْمُبينُ » ( يس : آيهء 17 ) ( اگر نپذيرند ) جز ابلاغ روشن پيام خداوند ، وظيفهء ديگرى نداريم . وظيفهء ابلاغ وحى هيچ قيد و شرطى ندارد و در هر شرايطى هر چند بحرانى و خطرناك ، بر پيامبر لازم است و بايد تا آن گاه كه خدا امر كرده ، آنان را دعوت كند و بر دعوت خويش
هامش
( 1 ) - ميزان الحكمه ، ج 6 ، ص 262 .