جنبههاى مبارزات انبيا
قيام انبيا - صلواتالله عليهم اجمعين - داراى دو جنبه است : جنبهء اول - قيام براى ابلاغ وحى و دعوت انسانها به توحيد ، مكارم اخلاق و عمل صالح و نهى كردن آنان از شرك و رذائل اخلاقى و عملى . در جامعهاى كه شرك حاكميت دارد و نمرودها و فرعونها ادعاى خدايى مىكنند و همه موظّف به كرنش و سجده در برابر آنها هستند و هر كس عقايد باطل را انكار كند و مخالف آن عمل نمايد با قهر و غضب حاكميت رو به رو مىشود ، اعلام توحيد و باطل بودن خدايان ديگر ، جرأت و شهامت مىخواهد و هيچ قيامى به اين ارزشمندى و خطرناكى نمىباشد . اصحاب كهف ، جوانمردانى بودند كه از درباريان پادشاه جبّار زمان خود بودند و آن پادشاه جبّار ادعاى خدايى داشت و مردم را به پرستش خود و ديگر خدايان وامىداشت . اصحاب كهف كه تنها خداى يگانه را شايستهء پرستش مىدانستند - و نه مخلوقات او را - تصميم گرفتند در مقابل اين اجبار بايستند و در جلسهء رسمى دربار ، اعتقاد خود را به ربوبيّت و الوهيّت خداى يگانه و انكارشان را نسبت به خدايان ساختگى اعلام كنند . چنين اقدامى جرأت و جسارت فوقالعاده مىخواست « 1 » و خطر قطعى در پى آن بود و لذا قرآن در تمجيد از اقدام آنان مىفرمايد : « وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً » ( كهف : آيهء 14 ) و دلهايشان را استوار گردانيديم آن گاه كه [ به قصد مخالفت با شرك ] برخاستند و گفتند : پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است . جز او هرگز معبودى را نخواهيم خواند كه در اين صورت قطعاً ناصواب گفتهايم . اصحاب كهف فقط اعلام علنى توحيد و باطل بودن شرك را وظيفهء خود دانستند و براى انجام اين وظيفه قيام كردند و بعد از آن ، در فرصت مناسب فرار كردند ، ولى پيامبران