از اوضاع سياسى ايران در نخستين روزگاران پس از فتح ، اطلاعات كمى موجود است . دين اسلام با انسجام و يكپارچه ساختن ايران ، به عنوان يكى از مهمترين مظاهر تجلى وحدت سياسى و اجتماعى ظاهر شد ؛ وحدتى كه اين سرزمين از دوره هخامنشى به بعد فاقد آن بود . « 1 » با ورود مسلمانان اين سرزمين بخشى از قلمرو بزرگ دنياى اسلام گرديد و اداره آن زير نفوذ دستگاه خلافت مركزى درآمد و بدين ترتيب از حالت مستقل و خودگردانى به درجه نازل وابستگى به حكومت نوبنيانى مبدّل گرديد كه نخست در مدينه و سپس در شام به رهبرى خلفاى راشدين و خليفگان اموى تشكيل شده بود . در تقسيم بندى سياسى دستگاه خلافت ، استان عراق ، كه قسمت عمده شهرهاى ايران را شامل مىشد ، از طريق نايبى كه به نام او در خراسان و در شهر مرو مستقر بود ، اداره مىگشت و ساير حكمرانان محلى تابع والى عراق بودند . دربارهء دستگاه ادارى داخل كشور بايستى اشاره كرد كه با آغاز استيلاى مسلمانان ، در حكومتهاى محلى تغيير چندانى حاصل نشد و بسيارى از حكمرانان بر همان نسق سابق بر مسند خويش ابقا شدند . البته اين حكمرانان مىبايد دين اسلام را پذيرا مىشدند و به تبعيت دستگاه مركزى خلافت تن مىدادند . « 2 » از وظايف مهم اين واليان هماهنگى و هم انديشى با نيروهايى بود كه از جانب مسلمانان در مناطق مفتوحه باقى مىماندند و يا از جانب حكومت مركزى گسيل مىشدند . به طور معمول پس از فتح هر منطقه نمايندهاى از مسلمانان با تعدادى قشون از سوى دستگاه خلافت در منطقه باقى مىماند . اين عمل گرچه بيشتر در جهت اهداف سياسى و حفظ امنيت و آرامش منطقه و جلوگيرى از شورش و تمرّد اهالى صورت مىگرفت ، ولى مقاصد ديگرى نيز در وراى آن مطرح بود . همراه عاملان حكومتى ، قاضى ، امام و علاوه بر آنها دو نفر تحت عنوان محصّل براى جمع آورى ماليات و ديگرى با عنوان محتسب جهت حفظ نظم و مراعات اخلاق و رفتار جامعه فرستاده مىشد . « 3 » اين سياست مسلمانان در كنترل
تاريخ اسلام و ايران (فارسى) — صفحة 35
مساهمون: عبدالحسين برهانيان
ص٣٥
هامش
( 1 ) . ريچارد نلسون فراى ، بخارا دستاورد قرون وسطى ، ص 52 .
( 2 ) . سعيد نفيسى ، پيشين ، ص 148 .
( 3 ) . اكرم بهرامى ، تاريخ ايران از ظهور اسلام تا سقوط بغداد ، ص 256 .