جلوه بارز اين مسئله در عبارت خداى تعالى منعكس مىگردد كه فقير و غنى ، برده و آزاد ، و هر كس كه به دين محمد ( ص ) لبيك گفته و در يك صف خداى خويش را مىستايند . نظام اجتماعى عصر ساسانى نظام طبقاتى بود و ارتقا از طبقهاى به طبقه ديگر محال بود . بناى طبقات اجتماعى ، كه از عهد اردشير ( نخستين پادشاه ساسانى ) نهاده شده بود ، به هر قشرى وظيفهاى مخصوص سپرده بود كه تغييرپذير نبود . « 1 » خون و مالكيت دو ركن اساسى جامعه بود و تمام قوانين مملكت در راستاى حفظ اين دو ركن تنظيم مىگشت . « 2 » نفى اصالت طبقات ، برابرى حقيقى و يكسانى حقوق افراد ، تسلط انسانى و عدالت اجتماعى اسلام موهبتى بود كه عنصر ايرانى پيش از اين هماره از آن محروم بود . اسلام براى توده جامعه ارمغان خوش آزادى ، عدالت و مساوات اجتماعى را به همراه داشت و قشر فرودست جامعه را از وضعيت ناهنجار اجتماعى رهانيد . اسلام از به دو ظهور با هر سليقه و انديشهاى كه با تفكر دينى در تضاد و تزاحم بود مبارزه كرد و هر گونه مليت پرستى و نژادگرايى را منسوخ نمود ، هيچ يك از امتيازات اجتماعى را به رسميت نشناخت و كامجويى گروهى بر گروه ديگر را مذموم شمرد « 3 » . بر همين مبنا امتيازات اجتماعى و خانوادگى ، كه براى مدتهاى طولانى به صورت توارث در بين طبقات بالاى جامعه ردّ و بدل مىگشت ، به عنوان مانعى در راه استقرار عدالت و برابرى اسلامى حذف شد و اشراف و بزرگان با مردمى كه ساليان سال از تبعيضات غير عادلانه آنها زجر كشيده بودند ، در يك سطح قرار گرفتند . شكست حصارهاى طبقاتى و آزاديهاى اجتماعى ، به زودى تأثير خود را بر جامعه بسته ايران ساسانى بر جاى نهاد . تحرك اجتماعى شديد پس از اسلام و به زعم كريستن سن « برقرارى حكومت عامّه » « 4 » گرچه معايبى داشت ، به طور كلى از نتايج مثبت ورود اسلام به ايران به شمار مىآيد . با كاهش تبعيضات نارواى اجتماعى و استبداد طبقاتى تحوّل چشمگيرى نيز در فضاى
تاريخ اسلام و ايران (فارسى) — صفحة 37
مساهمون: عبدالحسين برهانيان
ص٣٧
هامش
( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 24 .
( 2 ) . مطهرى ، مجموعهء آثار ، ج 14 ، ص 321 .
( 3 ) . اكرم بهرامى ، پيشين ، ص 251 .
( 4 ) . كريستن سن ، پيشين ، ص 537 .