آن چيزى كه بيش از هر چيز ديگرى روح تشنه ايرانى را به سوى اسلام مىكشيد عدل و مساوات اسلامى بود . « 1 » در فرهنگ جهان شمول اسلام ، استثمار انسان و تجاوز از حدودى كه خداوند براى افراد بشر تعيين فرموده ، مذموم شناخته شده است و لذا نظام كاستى ( طبقاتى ) قديم ايران در دين اسلام جايى نداشت ؛ چرا كه بر طبق مبانى اسلامى تمام ملتها و امتها نزد خدا يكساناند و ملاك برترى تنها درستى و پرهيزگارى است . « 2 » طبيعى است كه مردم رنج كشيده و محبوس در قفس نظام طبقاتى به چنين آموزههايى علاقه نشان خواهند داد . آزادى از مفاسد ، تعصبات و بىعدالتىهاى نظام طبقاتى به قشرهاى پايين جامعه ، كه حتى از حيوانات طبقات بالاى جامعه نيز پستتر تلقى مىشدند ، نويد مىداد كه بدين وسيله نجات خواهند يافت . « 3 » بدين صورت ، اصل برابرى و مساوات خواهى دين اسلام ، گروههاى فرودست و رنج كشيده را شيفته خود نمود و آنها را فوج فوج به سوى اين دين الهى كشاند .
سادگى و بىآلايشى
از ديگر خصوصيات ايدئولوژى اسلامى كه موجب جذب توده مردم به اسلام شد ، سادگى آن بود . مبانى دين اسلام ساده و درخور فهم همگان به ويژه طبقات پايين جامعه بود و از دستگاه خداپرستى اديان ديگر مانند اهورامزدا و اهريمن و ايزدان ديگر زرتشتى و فلسفه پيچيدهء آيينهاى نوظهور مانند مانويت براى مردم ملموستر بود . بدين صورت اصل اعتقادى توحيد كه همگان را از سردرگمى در اين وادى خارج مىساخت ، از عوامل مهم گسترش اسلام محسوب مىشود . « 4 » دين اسلام با بيزارى از انديشههاى ناروا و نادرست و سنت پرستى و نيز اصرار بر ارجنهادن بر امور معنوى ، شالودهاى نوين و مقرون به دموكراسى در برابر سنت كهنه پرستى ايران